my ex
my ex
p.82
صبحانه همچنان داغ و خندهها توی هوا پرواز میکرد. جونگکوک با لپتاپ و چندتا کلیپِ کوتاه، مشغول ضبط کردن لبخندهای صبحگاهی بود، در حالی که اعضا در حال نشان دادن قانونهای جدید بودن.
ا.ت که داشت یه قاشقِ پر از کرهی گیلاس میخورد، نگاهش رو به جونگکوک دوخت و خندید:
خب، حالا دیگه تو باید قانونِ پنجم رو اعلام کنی، رئيس جدید خونه!
جونگکوک سرشو تکون داد و گفت:
آه، قانون پنجم... اینجا هر کسی که اولین بار روز رو شروع میکنه، باید یه حرکت خاص انجام بده. خب، برنده کیه؟
تمام اعضا به هم نگاه کردن و تصمیم گرفتن که نوبت خودشون رو بگیرن. تهیونگ سریع دست بلند کرد و گفت:
من! من میخوام قانونِ رقابتی داشته باشیم!
جین خندید، و با سر اشاره کرد:
پس قهرمان روز اول، باید یه رقابتِ خاص انجام بده...
در کوتاهترین زمان، مسیرِ تندرستِ خونه پر شد از تمرینهای عجیب و غریب، مثل رقابت پریدن از روی چندتا بالش، انجام توپی در حالت خوابیده، و… البته، بهعنوان قانون نهایی، رقابت کونگفو صبحگاهی که همه رو خندهدار کرد.
ا.ت همزمان با انجامِ حرکاتِ الکی، لبخندش رو کامل نشون میداد.
+این خب خیلی جالبه… اما حالا قانون ششم چی میتونه باشه؟
جونگکوک که داشت عکسهای خندهدار رو ضبط میکرد، جواب داد:
قانون ششم: هر کسی باید یه شوخی بگه تا روز رو خاصتر کنه!
و در همون حال، یکی از پسرها لودست رو گذاشت روی سرت و گفت:
باید بگم، این اولین روزِ خوشگذرونی من بوده!
همه با هم خندیدیم، و فضایِ خانه پر شد از شور و شادی. حتی ا.ت هم که توی دلهاش احساسِ آرامش عمیقی داشت، احساس میکرد که این شروع تازه، بهتر از هر چیزی دیگهست.
در پایان، وقتی خورشید توی آسمون سرک کشید، همه نشستن کنار هم، و با هم قول دادن که همیشه، در کنار هم، این لحظات قشنگ رو تکرار کنن.
چون این، شروع واقعی یک زندگی جدید بود..........
ادامه دارد............
p.82
صبحانه همچنان داغ و خندهها توی هوا پرواز میکرد. جونگکوک با لپتاپ و چندتا کلیپِ کوتاه، مشغول ضبط کردن لبخندهای صبحگاهی بود، در حالی که اعضا در حال نشان دادن قانونهای جدید بودن.
ا.ت که داشت یه قاشقِ پر از کرهی گیلاس میخورد، نگاهش رو به جونگکوک دوخت و خندید:
خب، حالا دیگه تو باید قانونِ پنجم رو اعلام کنی، رئيس جدید خونه!
جونگکوک سرشو تکون داد و گفت:
آه، قانون پنجم... اینجا هر کسی که اولین بار روز رو شروع میکنه، باید یه حرکت خاص انجام بده. خب، برنده کیه؟
تمام اعضا به هم نگاه کردن و تصمیم گرفتن که نوبت خودشون رو بگیرن. تهیونگ سریع دست بلند کرد و گفت:
من! من میخوام قانونِ رقابتی داشته باشیم!
جین خندید، و با سر اشاره کرد:
پس قهرمان روز اول، باید یه رقابتِ خاص انجام بده...
در کوتاهترین زمان، مسیرِ تندرستِ خونه پر شد از تمرینهای عجیب و غریب، مثل رقابت پریدن از روی چندتا بالش، انجام توپی در حالت خوابیده، و… البته، بهعنوان قانون نهایی، رقابت کونگفو صبحگاهی که همه رو خندهدار کرد.
ا.ت همزمان با انجامِ حرکاتِ الکی، لبخندش رو کامل نشون میداد.
+این خب خیلی جالبه… اما حالا قانون ششم چی میتونه باشه؟
جونگکوک که داشت عکسهای خندهدار رو ضبط میکرد، جواب داد:
قانون ششم: هر کسی باید یه شوخی بگه تا روز رو خاصتر کنه!
و در همون حال، یکی از پسرها لودست رو گذاشت روی سرت و گفت:
باید بگم، این اولین روزِ خوشگذرونی من بوده!
همه با هم خندیدیم، و فضایِ خانه پر شد از شور و شادی. حتی ا.ت هم که توی دلهاش احساسِ آرامش عمیقی داشت، احساس میکرد که این شروع تازه، بهتر از هر چیزی دیگهست.
در پایان، وقتی خورشید توی آسمون سرک کشید، همه نشستن کنار هم، و با هم قول دادن که همیشه، در کنار هم، این لحظات قشنگ رو تکرار کنن.
چون این، شروع واقعی یک زندگی جدید بود..........
ادامه دارد............
- ۷۲۷
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط