در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار

در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می کردندکه این چه شهری است که نظم ندارد. حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت . نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرارداد. ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در ان یادداشت نوشته بود :
" هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد."
دیدگاه ها (۵)

آهنگ زندگیروزی یکی از علاقه مندان "آرتور روبین اشتاین" از او...

اگر میخواهی صدایت شنیده شود فریاد بزن اما اگر میخواهی سخنت ش...

مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود. .................ابلیس را د...

وقتی که تو نیستی،دنیا چیزی کم دارد،مثل ِکم داشتن ِیک وزیدن، ...

سفیر کبیر Grand Ambassador

پارت ۱۷K:"اره دیگه همش این بود. جون مادرت به کسی نگیا."گای ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط