🍃

🍃
مادرم به دست‌پخت خوبش معروف است.
کسی نبوده که غذایش را چشیده باشد و طعمش فراموشش شده باشد
اما حکایت کتلت‌های مادرم، حکایتی جداست.
آن ذوق و صبری که هنگام صاف کردن مواد کتلت کف دستش دارد
آن جلز ولز دوست داشتنی گوشت در روغن که سر ظهرها از آشپزخانه‌اش به گوش می‌رسد.
و از همه مهمتر آن عطر خوب کتلت که خانه را پر می‌کند.
تمامش حکایت از سبک خاص مادرم برای پختن کتلت‌هایش دارد.
بچه که بودم همیشه کنار کتلت‌هایش یک کتلت کوچک برای من درست می‌کرد

شبیه این کتلت کوچک من کنار قلبم یک قلب کوچک فقط برای تو دارم...
تو همان قلب کوچکی…❤️
گاهی احساس می‌کنم جهان با تمام فراخی‌اش برای هر مخلوقی
به یک چیز ساده‌ی کوچک بند است
و برای این مخلوق به کتلتی کوچک در ماهیتابه‌ی داغ مادرش کنار باقی کتلت‌های دیگر‌...
دیدگاه ها (۱۱)

Wooden doll 🍂 با آخرین تراش ، براده ای کوچک بر پارکت های رنگ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

«سوگند عشق»²:partسه روز از آن شب گذشته بود.یوکوهاما دوباره ب...

p10

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ پارت...

پارت پنجم | روزِ بارانیاز صبح باران می‌بارید.کافه خلوت‌تر از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط