ازدواج اجباری
ازدواج اجباری
پارت31
وقتی بهوش اومدم دیدم داخل یه زیر زمینیم دست و پاهام بستس
جیمین: سلام مادام
لوسی: ولم کننننن(جیغ)
از من چی میخوای
جیمین : خودت رو میخوام
لوسی : چی میگی بابا اسکل
جیمین: میدونی که قبلاً پدر هامون رابطه خوبی داشتن ولی از وقتی که جئونوارد زندگیشون شد رابطه شونبهم خورد
یادته که من اون موقع خیلی به جونکوک حسودی میکردم که همیشه با تو بود
من از بچگی عاشقت بودم
لوسی: الان خیلی دیره من و جونکوک نامزدیم
جیمین : میدونم
ادامه دارددد
ایده بدید برای پارت بعدیی
راستی فیک بعدی از تهیونگ باشه یا جونکوک؟☃️
پارت31
وقتی بهوش اومدم دیدم داخل یه زیر زمینیم دست و پاهام بستس
جیمین: سلام مادام
لوسی: ولم کننننن(جیغ)
از من چی میخوای
جیمین : خودت رو میخوام
لوسی : چی میگی بابا اسکل
جیمین: میدونی که قبلاً پدر هامون رابطه خوبی داشتن ولی از وقتی که جئونوارد زندگیشون شد رابطه شونبهم خورد
یادته که من اون موقع خیلی به جونکوک حسودی میکردم که همیشه با تو بود
من از بچگی عاشقت بودم
لوسی: الان خیلی دیره من و جونکوک نامزدیم
جیمین : میدونم
ادامه دارددد
ایده بدید برای پارت بعدیی
راستی فیک بعدی از تهیونگ باشه یا جونکوک؟☃️
- ۱۳.۹k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط