یک اربعین بر روی نی دیدم سرت را
یک اربعین بر روی نی دیدم سرت را
دیدم که زخمی کرده نیزه حنجرت را
یک قافله با سوز و اشک و آه آمد
برخیز و بنگر حال و روز لشکرت را
با ظرفی از آب آمده تا که ربابه
سیراب گرداند علی اصغرت را
برخیز ای نور دو چشمم ای برادر
تا که کمی آرام سازی همسرت را
بگذار تا شرح سفر با تو بگویم
بشنو کمی از غصّه های یاورت را
از کوفه و شام بلا ای داد بیداد
رنج اسارت پیر کرده دلبرت را
وقتی گذر دادند ما را بین مردم
دیدم سر نی گریه ی آب آورت را
دیدم ز بام خانه طفلی خیره سر با.....
.....سنگی نشانه رفته چشمان ترت را
رقّاصه های شهر را آورده بودند
تا دربیارند اشک چشم خواهرت را
تهمت زدند و خارجی خواندند ما را
آتش زدند آنجا دل غم پرورت را
دیدم که زخمی کرده نیزه حنجرت را
یک قافله با سوز و اشک و آه آمد
برخیز و بنگر حال و روز لشکرت را
با ظرفی از آب آمده تا که ربابه
سیراب گرداند علی اصغرت را
برخیز ای نور دو چشمم ای برادر
تا که کمی آرام سازی همسرت را
بگذار تا شرح سفر با تو بگویم
بشنو کمی از غصّه های یاورت را
از کوفه و شام بلا ای داد بیداد
رنج اسارت پیر کرده دلبرت را
وقتی گذر دادند ما را بین مردم
دیدم سر نی گریه ی آب آورت را
دیدم ز بام خانه طفلی خیره سر با.....
.....سنگی نشانه رفته چشمان ترت را
رقّاصه های شهر را آورده بودند
تا دربیارند اشک چشم خواهرت را
تهمت زدند و خارجی خواندند ما را
آتش زدند آنجا دل غم پرورت را
- ۱.۳k
- ۲۳ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط