من یک معتاد بالفطره هستم

من یک معتاد بالفطره هستم
یک سیگاری وابسته که اگر هوای دود کردن به سرش بزند ، در میان هجوم باد و طوفان هم سیگاری بر لب می‌گذارد ،‌ پشت به باد می ایستد و فندکش را در می آورد .
هی تلاش میکند و هی صدای فندکی که روشن نمی‌شود می رود روی اعصابش . اما سیگاری که روی لب رفت ،‌ تا روشن نشود پایین نمی آید !‌

من یک معتادهستم.....

ماسیگاری هامیدانیم که سیگاربرایمان ضرردارد
وروزی جانمان هم میگیرد..
ولی بازبان بی زبانی می گوییم ....
کسی یاچیزی که به مااندکی آرامش دهدجانمان هم نیز خواهیم داد......

معین میگه:
صبحت بخیرعزیزم
باآن که دیشب گفتی خدانگهدار....
زندگی ماهم صبح بخیری هست که دیشب پایانش بود........
دیدگاه ها (۲)

beach 𝖕𝖆𝖗𝖙5ویو ته‌یونگشب شد. آسمون پر از ستاره. ته‌یونگ شمع‌...

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

p25

پارت: 14 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سرمای سکوهای فلزیِ ورزشگا...

KIM V

اسپری شب: پارت ۱۷صبح با صدای کلاغی که روی تیر چراغ برق نشسته...

پارت ۳۰ خواندن بدون لایک و کامنت حرام است

ناهید نقشبندی نویسنده‌ی سنندجی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط