پارت
پارت ۳۹
* همینطوری داشتم با کالیکس و کامیلان و ابیل تو بازار قدم میزدم *
کالیکس : هی نخودچی
رزت : بهم نگو نخودچی
کالیکس : به هر حال بیا
رزت : این چیه ؟
کالیکس : بخورش خوشمزه است
رزت : ها؟ اصلا ظاهرش خوردنی نیست
کامیلان : این یه جور آبنباته
رزت : .....
ابیل : بخورش خیلی خوبه
کالیکس : سمی نیست نیست بخور
رزت : اههه
* یه کار ارش زدم ولی دندونم درد گرفت*
رزت : آخخخخخ
کالیکس : چت شد
رزت : دندونم درد گرفت
کالیکس : ببینم تو مغز نداری؟
رزت : بهم برخورد
کالیکس : ابیل بهت گفت آبنباته احمق
رزت : خو من چه میدونم
کالیکس : عالی شد خواهرم یه احمقه
رزت : هه کوه نمک
//پرش زمانی //
* تو اتاقم بودم که کیان با ظاهر روباهیش اومد تو *
کیان : چیشده اینقدر پوکری؟
رزت : چیزی فقط کالیکس از ظهره بهم میگه احمق
کیان : بهش حق میدم
رزت : اها پس تو هم باهاش موافقی
کیان : صد در صد
رزت : ......
کیان : آخ پرنسس کوچولو ناراحت شد
رزت : هی ناراحت نشدم بهم نگو پرنسس
خوشم نمیاد
کیان : باشه حتما
* همینطوری داشتم با کالیکس و کامیلان و ابیل تو بازار قدم میزدم *
کالیکس : هی نخودچی
رزت : بهم نگو نخودچی
کالیکس : به هر حال بیا
رزت : این چیه ؟
کالیکس : بخورش خوشمزه است
رزت : ها؟ اصلا ظاهرش خوردنی نیست
کامیلان : این یه جور آبنباته
رزت : .....
ابیل : بخورش خیلی خوبه
کالیکس : سمی نیست نیست بخور
رزت : اههه
* یه کار ارش زدم ولی دندونم درد گرفت*
رزت : آخخخخخ
کالیکس : چت شد
رزت : دندونم درد گرفت
کالیکس : ببینم تو مغز نداری؟
رزت : بهم برخورد
کالیکس : ابیل بهت گفت آبنباته احمق
رزت : خو من چه میدونم
کالیکس : عالی شد خواهرم یه احمقه
رزت : هه کوه نمک
//پرش زمانی //
* تو اتاقم بودم که کیان با ظاهر روباهیش اومد تو *
کیان : چیشده اینقدر پوکری؟
رزت : چیزی فقط کالیکس از ظهره بهم میگه احمق
کیان : بهش حق میدم
رزت : اها پس تو هم باهاش موافقی
کیان : صد در صد
رزت : ......
کیان : آخ پرنسس کوچولو ناراحت شد
رزت : هی ناراحت نشدم بهم نگو پرنسس
خوشم نمیاد
کیان : باشه حتما
- ۱۵۱
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط