کودکی سمتم آمد و گفت:

کودکی سمتم آمد و گفت:
- خانم،خانم چسب زخم نمیخواین؟ ارزون میفروشما
لبخندزدم و گفتم
تمام چسب زخمهایت را هم بخرم نه زخمهای من خوب میشود نه زخمهای تو.کودک نگاهم کرد و گفت:
- پول نداری گوه فلسفی نخور
دیدگاه ها (۱۳)

ادامه سناریو اگه براشون روز مرد کادو بخریم : ران : ات : رااا...

`` قشنگ تربن اشتباه ``chapter : ²part : ³دیگر چیزی نگفت.بی‌ه...

.......//برده ی زیبا//.......

خب خب بریم سناریو از کوکو جان زمان بونتن عکس دومی ات عکس سوم...

Twenty one

《اسیر یک قرارداد》پارت ³یانگ جون: من دوست دارم مامان سومیاو ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط