پارت دوم
پارت دوم
فیک زیبای من
خواهر بزرگ مارایان یعنی امیلی که هیچ شباهتی به ماریان نداره بلکه دقیقا برعکس امیلی همیشه عصبانیه و دوست نداره کسی ازش سرپیچی کنه.
سریع از هم فاصله گرفتیم و برگشتیم سمتش با چشم های گرد نگاهمون میکرد
مارایان سریع بلند شد و گفت خب اقای کیم پانسمان زخم هاتون تموم شد از این به بعد بیشتر مراقب باشین
تهیونگ : بله ممنون بابت کمکتون
ماریان: ابجی چرا نخوابیدی اتفاقی افتاده؟
امیلی : نه فقط اومدم اب بخورم که شما دوتارو دیدم من میرم بخوابم ماریان تو ام بیا بریم
ماریان
دیدم خواهر داره نگاهمون میکنه سریع تهیونگ رو به عقب هول دادم خواهرم رو پیچوندم خواهر گفت باهاش برم رفتم موقعه ای که داشتم از پله ها میرفتم بالا به تهیونگ نگاه کردم و با لبخند ملیحی بهش چشمک زدم و رفتم طبقه ی بالا توی اتاقم افتادم روی تخت خب من خودم رو معرفی نکردم من کیم ماریان از خانواده ی معروف کیم هستم تهیونگ دوست پسرم هست ولی خب تهیونگ پسر خدمتکارمون هیت و به خاطر اختلاف طبقاتی تهیونگ گاهی احساس بدی میگره ولی من واقعا دوستش دارم بگذریم خوابیده بودم نیم ساعت گذشت و اروم صدای در اتاقم اومد با خودم گفتم شاید از بیرون بوده و به روی خودم نیوردم ولی یه دفعه دست کسی رو دور کمرم احساس کردم و سرم رو برگردونم دیدم...
به نظرتون کیه؟
فیک زیبای من
خواهر بزرگ مارایان یعنی امیلی که هیچ شباهتی به ماریان نداره بلکه دقیقا برعکس امیلی همیشه عصبانیه و دوست نداره کسی ازش سرپیچی کنه.
سریع از هم فاصله گرفتیم و برگشتیم سمتش با چشم های گرد نگاهمون میکرد
مارایان سریع بلند شد و گفت خب اقای کیم پانسمان زخم هاتون تموم شد از این به بعد بیشتر مراقب باشین
تهیونگ : بله ممنون بابت کمکتون
ماریان: ابجی چرا نخوابیدی اتفاقی افتاده؟
امیلی : نه فقط اومدم اب بخورم که شما دوتارو دیدم من میرم بخوابم ماریان تو ام بیا بریم
ماریان
دیدم خواهر داره نگاهمون میکنه سریع تهیونگ رو به عقب هول دادم خواهرم رو پیچوندم خواهر گفت باهاش برم رفتم موقعه ای که داشتم از پله ها میرفتم بالا به تهیونگ نگاه کردم و با لبخند ملیحی بهش چشمک زدم و رفتم طبقه ی بالا توی اتاقم افتادم روی تخت خب من خودم رو معرفی نکردم من کیم ماریان از خانواده ی معروف کیم هستم تهیونگ دوست پسرم هست ولی خب تهیونگ پسر خدمتکارمون هیت و به خاطر اختلاف طبقاتی تهیونگ گاهی احساس بدی میگره ولی من واقعا دوستش دارم بگذریم خوابیده بودم نیم ساعت گذشت و اروم صدای در اتاقم اومد با خودم گفتم شاید از بیرون بوده و به روی خودم نیوردم ولی یه دفعه دست کسی رو دور کمرم احساس کردم و سرم رو برگردونم دیدم...
به نظرتون کیه؟
- ۱.۲k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط