#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔𝟗
تهیونگ که سکوت زیادی پسر رو دید، اروم موهاشو از پشت نوازش کرد، و همینطور با لحن اروم و مهربونی ل.ب زد.
تهیونگ:گلبرگم چرا ساکتی.( لبخند)
پسر بعد از حرف مرد چند ثانیه تو چشمای تهیونگ که فقط برای خودش اینطور مهربون بود خیره شد و دستاشو دور گردنش تنگ تر کرد، سرشو گزاشت رو شونه ی تهیونگ مابین گردنش و شونه هاش
تهیونگ با دیدن سکوت پیش از حد زیاده پسر دستشو روی کمرش گزاشت و ناز کرد و گفت
تهیونگ:چرا حرف نمیزنی کوکی (اروم)
جونگکوک بالاخره خواست حرف دلشو بزنه ولی قبلش چشماشو بست و دم عمیقی از گردن تهیونگ گرفت، بوی تلخ همیشگی عطر مخصوصش بود ولی برای جونگکوک شیرین تر از هر رایحه ای بود،از شدت رایحه ی خوب مرد عوممم کشداری گفت و بالاخره دهن باز کرد
جونگکوک:ته ته جونم(اروم لوس)
جونگکوک کمی تو جاش وول خورد ولی تهیونگ درگیر لقب جدید پسر بود، لبخندی زد و گفت
تهیونگ:جان ته ته
جونگکوک:میشه یک قولی بدی
تهیونگ:بگو عزیزکم
جونگکوک دوباره تو جاش وول خورد ولی اینبار برای اینکه خواست تره قوه ی مرد رو گاز بگیره. گاز کوچولویی گرفت و ل.ب زد
جونگکوک:قول میدی که هیچوقت ناراحتم نکنی و باعث نشی غصه بخورم(اروم)
تهیونگ گره ی دستاشو محکم تر کرد و با صدای اروم اما محکم که درش راستگویی وجود داشت گفت
تهیونگ:این چه حرفیه، ولی بخاطرت باشه قول میدم هیچوقت ناراحتت نکنم و هیچوقت مسبب غصه هات نشم
جونگکوک از جواب مرد لبخند محوی زد. و سرشو اورد بالا و لپ تهیونگ رو یک بو.س محکم گزاشت
جونگکوک:اخوداا که شوهر خودمی
تهیونگ خنده ای کرد ولی با کلمه ی که جونگکوک به زبون اورد کپ کرد، اون بهش گفته بود شوهر
تهیونگ:کو دوباره حرفتو تکرار کن
جونگکوک لب.شو گزید
جونگکوک:اخودا
تهیونگ:نه بعدیش.
جونگکوک:که.
تهیونگ:نه نه بعدیش
جونگکوک:شوهر.
تهیونگ صورت پسر قاب گرفت و نوک بینیش و بو.سید
تهیونگ:ای قربون دهنت(خنده)
که تهیونگ نگاهش افتاد به دوربین گوشی که روشن بود.گوشی رو برداشت و خنده ارومی کرد.
___
(دو روز بعد، ویو اومدن پسر ها از مرکز خرید)
جونگکوک:وویی ته ببین اینا چقدر بازه ان.(خنده)
تهیونگ همینطور که کیسه های خرید دستش بود و به طرف اشپزخونه میرفت به صندل هایی که دست کوک بود نگاه کرد و خندید، درسته جونگکوک دو جفت صندل خریده بود، یکی برای خودش با طرح خرگوش که روی روپوشش گوش های خرگوش اویزون بود اونم پشمالو، و مال تهیونگ با طرح ببر و اونم از روی روپوشش گوش های ببر اویزون بود اونم پشمالو.
تهیونگ:مثل تو ان.
جونگکوک:خب تو ام با مزه ای.
تهیونگ کیسه هارو گزاشت روی کانتر و به کوک خیره شد، رفت به سمتش و روبه روش ایستاد، از چونش گرفت و تا خواست ل.باشو رو ل.باش بکوبونه صدای مزاحم زنگ در عمارت به گوش رسید.
تهیونگ:مزاحما نمیشه یکم دیر تر بیاین:دندون قروچه)
جونگکوک:دفعه ی بعد، باشه ، میرم درو باز کنم.(خنده)
جونگکوک زود به سمت در رفت و درو باز کرد که جین و نامجون رو دید، لبخند زیبایی به روشون زد و به خونه دعوتشون کرد.
به اصرار بچه ها امشب خونه ی یونگ هو اومدن تا یکم خوش بگذرونن و برای همینم این دوتا رفته بودن خرید تا خوراکی و ش.راب بخرن.
جین و نامجون اومدن اشپزخونه پیش ته و کوک.
جین:خب خب تهیونگ جونم عشقت اومده.
تهیونگ همونطور که ظرف میشست چشمی چرخوند اخه حرفای رمانتیک جین خیلی وقته روش اثری نداره، از وقتی که یادشه جین و نامجون هردو دوست بچگیش بودن البته یونگی رو هم از قلم نندازیم، ولی جین از بچگی برای صحبت با تهیونگ از لغت های عاشقانه و زیبا استفاده میکرد و این موضوع برای نامجون که چندساله با جینه و از بچگی با هردوشون بوده چیز مهمی نیست.
ولی جونگکوک متعجب جین و نگاه کرد و جین هم متقابل نگاهش کرد
جین لبخند هندسامی زد و روبه کوک گفت.
جین:جون کوکی کوچولوم، بیبی چطوری.( نیشخند لحن شیطون)
جونگکوک از همه چی بیخبر چشماش گرد شده که نامجون با خنده زود پرید.
نامجون:چیزی نیست کوک، جین و تهیونگ از بچگی از این شوخیا زیاد میکنن، منکه دیگه عادت کردم
جونگکوک:اها، چقدر جین هیونگ ادم باحالیه
جین با حرف جونگکوک رفت سمتش و مثل این ننه بزرگا صورتشو قاب کرد و با لحن خوشحالی گفت.
جین:ای قربون جین بشی کوکی کوچولو، توهم خیلی نازی.
نامجون:جین عزیزم، جونگکوک دیگه صاحب داره بهتره از صحبت باهاش کلمات احساسی به کار نبندی.
جونگکوک:صاحبم کیه( گیج)
جین:اون اقای جنتلمنی که پشتته و داره با اون پیشبند گل گلی ظرف میشوره( نیشخند)
جونگکوک پشتشو نگاه کرد که تهیونگ رو دید سریع چرخید سمت جین.
جونگکوک:کی گفت بهتون(بهت زده)
نامجون و جین خنده ای کردن.
نامجون:تا وقتی یونگی رو داریم غم نداریم.
تهیونگ خیلی ریلکس دستشو خشک کرد و به کانتر تکیه داد و یک سیب برداشت و گاز زد
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔𝟗
تهیونگ که سکوت زیادی پسر رو دید، اروم موهاشو از پشت نوازش کرد، و همینطور با لحن اروم و مهربونی ل.ب زد.
تهیونگ:گلبرگم چرا ساکتی.( لبخند)
پسر بعد از حرف مرد چند ثانیه تو چشمای تهیونگ که فقط برای خودش اینطور مهربون بود خیره شد و دستاشو دور گردنش تنگ تر کرد، سرشو گزاشت رو شونه ی تهیونگ مابین گردنش و شونه هاش
تهیونگ با دیدن سکوت پیش از حد زیاده پسر دستشو روی کمرش گزاشت و ناز کرد و گفت
تهیونگ:چرا حرف نمیزنی کوکی (اروم)
جونگکوک بالاخره خواست حرف دلشو بزنه ولی قبلش چشماشو بست و دم عمیقی از گردن تهیونگ گرفت، بوی تلخ همیشگی عطر مخصوصش بود ولی برای جونگکوک شیرین تر از هر رایحه ای بود،از شدت رایحه ی خوب مرد عوممم کشداری گفت و بالاخره دهن باز کرد
جونگکوک:ته ته جونم(اروم لوس)
جونگکوک کمی تو جاش وول خورد ولی تهیونگ درگیر لقب جدید پسر بود، لبخندی زد و گفت
تهیونگ:جان ته ته
جونگکوک:میشه یک قولی بدی
تهیونگ:بگو عزیزکم
جونگکوک دوباره تو جاش وول خورد ولی اینبار برای اینکه خواست تره قوه ی مرد رو گاز بگیره. گاز کوچولویی گرفت و ل.ب زد
جونگکوک:قول میدی که هیچوقت ناراحتم نکنی و باعث نشی غصه بخورم(اروم)
تهیونگ گره ی دستاشو محکم تر کرد و با صدای اروم اما محکم که درش راستگویی وجود داشت گفت
تهیونگ:این چه حرفیه، ولی بخاطرت باشه قول میدم هیچوقت ناراحتت نکنم و هیچوقت مسبب غصه هات نشم
جونگکوک از جواب مرد لبخند محوی زد. و سرشو اورد بالا و لپ تهیونگ رو یک بو.س محکم گزاشت
جونگکوک:اخوداا که شوهر خودمی
تهیونگ خنده ای کرد ولی با کلمه ی که جونگکوک به زبون اورد کپ کرد، اون بهش گفته بود شوهر
تهیونگ:کو دوباره حرفتو تکرار کن
جونگکوک لب.شو گزید
جونگکوک:اخودا
تهیونگ:نه بعدیش.
جونگکوک:که.
تهیونگ:نه نه بعدیش
جونگکوک:شوهر.
تهیونگ صورت پسر قاب گرفت و نوک بینیش و بو.سید
تهیونگ:ای قربون دهنت(خنده)
که تهیونگ نگاهش افتاد به دوربین گوشی که روشن بود.گوشی رو برداشت و خنده ارومی کرد.
___
(دو روز بعد، ویو اومدن پسر ها از مرکز خرید)
جونگکوک:وویی ته ببین اینا چقدر بازه ان.(خنده)
تهیونگ همینطور که کیسه های خرید دستش بود و به طرف اشپزخونه میرفت به صندل هایی که دست کوک بود نگاه کرد و خندید، درسته جونگکوک دو جفت صندل خریده بود، یکی برای خودش با طرح خرگوش که روی روپوشش گوش های خرگوش اویزون بود اونم پشمالو، و مال تهیونگ با طرح ببر و اونم از روی روپوشش گوش های ببر اویزون بود اونم پشمالو.
تهیونگ:مثل تو ان.
جونگکوک:خب تو ام با مزه ای.
تهیونگ کیسه هارو گزاشت روی کانتر و به کوک خیره شد، رفت به سمتش و روبه روش ایستاد، از چونش گرفت و تا خواست ل.باشو رو ل.باش بکوبونه صدای مزاحم زنگ در عمارت به گوش رسید.
تهیونگ:مزاحما نمیشه یکم دیر تر بیاین:دندون قروچه)
جونگکوک:دفعه ی بعد، باشه ، میرم درو باز کنم.(خنده)
جونگکوک زود به سمت در رفت و درو باز کرد که جین و نامجون رو دید، لبخند زیبایی به روشون زد و به خونه دعوتشون کرد.
به اصرار بچه ها امشب خونه ی یونگ هو اومدن تا یکم خوش بگذرونن و برای همینم این دوتا رفته بودن خرید تا خوراکی و ش.راب بخرن.
جین و نامجون اومدن اشپزخونه پیش ته و کوک.
جین:خب خب تهیونگ جونم عشقت اومده.
تهیونگ همونطور که ظرف میشست چشمی چرخوند اخه حرفای رمانتیک جین خیلی وقته روش اثری نداره، از وقتی که یادشه جین و نامجون هردو دوست بچگیش بودن البته یونگی رو هم از قلم نندازیم، ولی جین از بچگی برای صحبت با تهیونگ از لغت های عاشقانه و زیبا استفاده میکرد و این موضوع برای نامجون که چندساله با جینه و از بچگی با هردوشون بوده چیز مهمی نیست.
ولی جونگکوک متعجب جین و نگاه کرد و جین هم متقابل نگاهش کرد
جین لبخند هندسامی زد و روبه کوک گفت.
جین:جون کوکی کوچولوم، بیبی چطوری.( نیشخند لحن شیطون)
جونگکوک از همه چی بیخبر چشماش گرد شده که نامجون با خنده زود پرید.
نامجون:چیزی نیست کوک، جین و تهیونگ از بچگی از این شوخیا زیاد میکنن، منکه دیگه عادت کردم
جونگکوک:اها، چقدر جین هیونگ ادم باحالیه
جین با حرف جونگکوک رفت سمتش و مثل این ننه بزرگا صورتشو قاب کرد و با لحن خوشحالی گفت.
جین:ای قربون جین بشی کوکی کوچولو، توهم خیلی نازی.
نامجون:جین عزیزم، جونگکوک دیگه صاحب داره بهتره از صحبت باهاش کلمات احساسی به کار نبندی.
جونگکوک:صاحبم کیه( گیج)
جین:اون اقای جنتلمنی که پشتته و داره با اون پیشبند گل گلی ظرف میشوره( نیشخند)
جونگکوک پشتشو نگاه کرد که تهیونگ رو دید سریع چرخید سمت جین.
جونگکوک:کی گفت بهتون(بهت زده)
نامجون و جین خنده ای کردن.
نامجون:تا وقتی یونگی رو داریم غم نداریم.
تهیونگ خیلی ریلکس دستشو خشک کرد و به کانتر تکیه داد و یک سیب برداشت و گاز زد
- ۲.۵k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط