گفتمش دل میخری ؟

گفتمش دل میخری ؟

پرسید چند ؟

گفتمش دل مال تو
تنها بخند

خنده ڪرد و دل ز دستانم ربود
تا بخود باز آمدم

او رفته بود
دل ز دستش روی خاڪ افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود...
دیدگاه ها (۱)

دوش در آیینه  مه  نقش سیمای تو دیدمماه را روشن تر از هر شب ز...

مادرم نیست

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

My nurse

p19تهیونگ تمام مسیر تا ماشین را تقریباً دوید.در را باز کرد و...

تک پارتی✨«فقط یک خواب بود»دو شب از رفتن همسرش گذشته بود.دو ش...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وپنجم: صبحِ تازه---صبح.نور. از پنجره. ر...

★彡   Part 35 彡★ مردی سراسیمه وارد اتاق شد."قربان باید بریم."...

پارت ۲۸ | پنج قدمصدای قدم‌ها نزدیک‌تر شد.تق... تق... تق...پن...

پارت ۲۰: طلوع دوباره (پایان)تهیونگ با احتیاط، جوری که انگار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط