آسوده خاطرم که

آسوده خاطرم که
تو در خاطر منی
گر تاج می‌فرستی
و گر تیغ می‌زنی

ای چشم عقل خیره
در اوصاف روی تو
چون مرغ شب که
هیچ نبیند به روشنی

#سعدی🍃
دیدگاه ها (۵)

‍ ما اسیران بند سودائیمدردمندان بند برپائیمما اسیران وادی عش...

به کویت بادل شادآمدم باچشم تررفتمبه دل امیددرمان داشتم درمان...

هنگام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانشبا زهره درآ گویان در حلقه مستا...

پروردگاراصبح را آفریدےوماراخلقتےدوباره بخشیدی! دراین صبح فرح...

🍃🦋ای چشمِ تو دلفریب و جادودر چشمِ تو خیره چشمِ آهودر چشمِ من...

تقدیم باعشق خدمتِ باسعادتِ جانانم❤🌹من که هر شب با خیالت عمر ...

از کنار من افسرده تنها تو مرو دیگران گر همه رفتند خدا را تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط