آیدل جذاب من
آیدل جذاب من
پارت³³
ویو آلیسا
جونگ کوک در رو باز کرد و واردش شدیم،بدون حرفی وارد اتاق اول شدم و چمدونم رو یه گوشه گذاشتم تا بعدا مرتبشون کنم،الان فقط به خواب نیاز دارم
چشم هامو بستم و به خواب رفتم
ویو ات
بعد از اینکه کارم تموم شد بیرون رفتم که دیدم جیهوپ روی مبل لم داده و تلویزیون تماشا میکنه
وارد آشپزخونه شدم و سینی از تنقلات چیدم و به طرف جیهوپ رفتم و کنارش نشستم
جیهوپ:اومم،نوشیدی بیارم بخوریم؟
ات:من پایم
جیهوپ بلند شد و نوشیدی همراه لیوان آورد
اول برای من بعد برای خودش ریخت
لیوان هارو بلند کردیم
جیهوپ:به افتخار خودمون
صدای برخورد لیوان ها بهم توی خونه پیچید؛تقریبا دوتا شیشه رو تموم کردیم و هردو تو حال خودمون نبودیم
جیهوپ:آهای ات،پارتنر داری؟؟
ات: بنظرت داشتم الان اینجا بودم؟
جیهوپ:جدی پرسیدم
ات:نه ندارم،چطور مگه؟(چشمکی زدم)
جیهوپ نزدیکم اومد و منو به خودش چسبوند،به طوری که صورتمون چند میلی متر باهم فاصله داشت
جیهوپ:بنظرت منظور خواستی داشتم؟
ات:خب آره ممک...
نزاشت ادامه حرفم رو بگم و لب هاش رو روی لب هام قرار داد،خشن میبوسید و من هم همراهیش میکردم،بعد از چند مین نفس کم آوردیم و از هم جدا شدیم
جیهوپ:نچ،اینجوری خوش نمیگذره
ات:منظورت چی..
حرفم کامل نشده بود که براید استایل بغلم کرد که جیغ کوتایی زدم
جیهوپ:هیس،نمیخوای که همه بفهمن!
منو سمت اتاق خودش برد و روی تخت منو انداخت و
ادامه دارد...
پارت³³
ویو آلیسا
جونگ کوک در رو باز کرد و واردش شدیم،بدون حرفی وارد اتاق اول شدم و چمدونم رو یه گوشه گذاشتم تا بعدا مرتبشون کنم،الان فقط به خواب نیاز دارم
چشم هامو بستم و به خواب رفتم
ویو ات
بعد از اینکه کارم تموم شد بیرون رفتم که دیدم جیهوپ روی مبل لم داده و تلویزیون تماشا میکنه
وارد آشپزخونه شدم و سینی از تنقلات چیدم و به طرف جیهوپ رفتم و کنارش نشستم
جیهوپ:اومم،نوشیدی بیارم بخوریم؟
ات:من پایم
جیهوپ بلند شد و نوشیدی همراه لیوان آورد
اول برای من بعد برای خودش ریخت
لیوان هارو بلند کردیم
جیهوپ:به افتخار خودمون
صدای برخورد لیوان ها بهم توی خونه پیچید؛تقریبا دوتا شیشه رو تموم کردیم و هردو تو حال خودمون نبودیم
جیهوپ:آهای ات،پارتنر داری؟؟
ات: بنظرت داشتم الان اینجا بودم؟
جیهوپ:جدی پرسیدم
ات:نه ندارم،چطور مگه؟(چشمکی زدم)
جیهوپ نزدیکم اومد و منو به خودش چسبوند،به طوری که صورتمون چند میلی متر باهم فاصله داشت
جیهوپ:بنظرت منظور خواستی داشتم؟
ات:خب آره ممک...
نزاشت ادامه حرفم رو بگم و لب هاش رو روی لب هام قرار داد،خشن میبوسید و من هم همراهیش میکردم،بعد از چند مین نفس کم آوردیم و از هم جدا شدیم
جیهوپ:نچ،اینجوری خوش نمیگذره
ات:منظورت چی..
حرفم کامل نشده بود که براید استایل بغلم کرد که جیغ کوتایی زدم
جیهوپ:هیس،نمیخوای که همه بفهمن!
منو سمت اتاق خودش برد و روی تخت منو انداخت و
ادامه دارد...
- ۸۷
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط