باید یکی باشد ...

باید یکی باشد ...
یکی که دزدانه نگاهش کنی
دزدانه راه رفتنش را بپایی
و دزدانه ببوسی اش و محکم بغلش کنی
و در حضورش طعمِ تلخیِ قهوه ات را نفهمی

باید یکی باشد ...
که وقتی دلت برای مداد رنگی های کودکی ات تنگ شد ،
به ناخن هایش خیره شوی و سوار بر رنگین کمانی به کودکی ات سفر کنی

باید یکی باشد ...
یکی که حصارِ تنهایی ات را بر هم زند و به تو بگوید که دوستَت دارم

آدم است دیگر
و آدمی به همین دوستَت دارم هاست که زنده است .

و من کسی را دارم..که پر میشوم همیشه از مهربانی هایش..کسی که اگر بخدا نباشد من هم
نیستم...عمرم..نفسم..جونم..بسته به جووووونت..
دیدگاه ها (۱)

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

پارت اول

الماس زیبای من  part⁶- من اون هارو که این کارو با پرنسسم کرد...

......//برده ی زیبا//......

از همان روز اولی که باجی را دیدی، فهمیدی قرار نیست هیچ‌چیز د...

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۱

🎭 آخرین نقشپارت دوازدهمدو هفته از آخرین صحبت جدی لیانا و تهی...

#my.sexy.toy. part 7(🤣برای مسدود نشدنم دعوا کنیدد...

P : 28

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط