پارت

پارت ۶

کوک گفت :آماده ای؟

ته گفت :‌..برای چی؟

کوک گفت :تلافی ....(نگاهی شیطانی) اما بی حال

ته گفت:من همیشه برای تو آماده ام

کوک یهو شروع کرد به بوسیدن ته (با عشقققق)

ته خوشش‌اومد ....

بعد جفتشون نفسشون کم اومده بود .... ول کردن همو .....

ته گفت مرسی کوچولوی من.....

کوک چشم غره ی کیوتی رفت گفت :خواهش...

کوک گفت :گشنمه ...

ته گفت :باشه کوچولوی من

ته و کوک با هم به هم نگاه کردند و بلند گفتند
غذاااااااااااااااااااا......

بلند شدند دیدند غذاشون سیاهو ذغاله ......

تصمیم گرفتند
باهم یه پفیلا درست کردند خوردند با یه فیلم دراماتیک.......

و بعد دیدند خیلی دیره کم
کم لباس های قبلی و کیف مدرسه رو برداشتند و رفتند

این پارت شرط داره 🫠
۵ کامنت و ۳ لایک و ۳ بازنشر
دیدگاه ها (۶)

پارت ۵گفت فهمیدم چیکار کنمته تو دلش گفت :متاسفم کوک ولی خیلی...

پارت ۴ کوک بعد این حرفش خجالت کشید اما ته لبخندی زد و رفتند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط