باز کن پنجره را با دم صبح


باز کن پنجره را با دم صبح
باید از خانه دل، گَرد پریشانی رُفت
.
دیدگاه ها (۱)

و اما تمام دلخوشی من در سرمای نبودنت شالیست که از بوسه هایتد...

کاش جهان هم مثل دستهای مادرم معجزه ای داشت برای بهانه های دل...

همیشه که عشق،پشت پنجره هامان سوت نمی زندگاهی هم باد،شکوفه ها...

زلف کج بر چهره خوبانقیامت می کند....

باز کن پنجره رامن تو راخواهم برد،به سرِ رود خروشان حیات،آب ا...

سلام بر آنان که شبانگاهان می‌جنگند و صبح دم با کفن باز می‌گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط