به جان آمد دلم اي جان ، ز دست هجر بي‌پايان

به جان آمد دلم اي جان ، ز دست هجر بي‌پايان
ندارم طاقت هجران به جان ، زنهار ، دستم گير

هميشه گرد کوي تو همي گردم به بوي تو
نديدم رنگ روي تو ، از آنم زار ، دستم گير
دیدگاه ها (۰)

تا کی کشم جفای تو ؟ این نیز بگذردبسیار شد بلای تو ، این نیز ...

فلک پیشم زمین بوسد ، چو من خاک درت بوسمملک پیشم کمر بندد ، چ...

جان من ، از جان گذشتن کار مشتاقان بودليک چون جانم تويي بر من...

ز وصلت تا جدا ماندم هميشه در عنا ماندماز آن دم کز تو واماندم...

دلتنگم ای عزیز به روی نگاری‌اترو کرده‌ام به پنجره انتظاری‌ا...

مرا این حکایت  ز سودای توست ..خماری و ، مستی ، ز صهبای توست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط