چند شاتی کوک
چند شاتی کوک🎀
P³
(پرش زمانی به فردا صبح)
ا/ت ساعت ۷ بیدار شد
وسایلش رو چک کرد تا چیزی جا نمونده باشه
صبحونه خورد و از دوستاش خداحافظی کرد
و رفت توی دفتر و دوباره اون پسر رو دید
پسر هم یه کاغذ رو امضا کرد و با ا/ت از پرورشگاه خارج شدن
و رفتن سمت یه ماشینِ مشکیِ نو ، براق و مدل بالا
سوار ماشین شدن و به سمت خونه ی جونگکوک رفتن
ا/ت تمام مدت ساکت بود و احساس غریبی میکرد
وقتی که رسیدن ا/ت ذوق زده به خونه ی بزرگ جونگکوک نگاه میکرد
البته خونه که چه عرز کنم
بیشتر شبیه یه عمارت بود انقدر که قشنگ و بزرگ بود
رفتن داخل
یه خونه بزرگ و قشنگ با تم مشکی و طلایی
ا/ت با ذوق و شوق به داخل خونه نگاه میکرد
آروم به جونگکوک گفت
تو..اینجا زندگی میکنی؟
کوک با لبخند
_آره..اینجا زندگی میکنم...اینجا خونمه...البته از الان به بعد خونه ی تو هم هست...
واقعاا..وای اینجا خیلیی قشنگه
خیلی هم بزرگه
_آره...بزرگه خب بیا بریم اتاقت رو نشونت بدم
اتاقم؟یعنی میگی من اینجا یه اتاق دارم برای خودِ خودم؟تنهایی؟
_آره..یه اتاق که فقط مال خودته
(ادامه دارد)
P³
(پرش زمانی به فردا صبح)
ا/ت ساعت ۷ بیدار شد
وسایلش رو چک کرد تا چیزی جا نمونده باشه
صبحونه خورد و از دوستاش خداحافظی کرد
و رفت توی دفتر و دوباره اون پسر رو دید
پسر هم یه کاغذ رو امضا کرد و با ا/ت از پرورشگاه خارج شدن
و رفتن سمت یه ماشینِ مشکیِ نو ، براق و مدل بالا
سوار ماشین شدن و به سمت خونه ی جونگکوک رفتن
ا/ت تمام مدت ساکت بود و احساس غریبی میکرد
وقتی که رسیدن ا/ت ذوق زده به خونه ی بزرگ جونگکوک نگاه میکرد
البته خونه که چه عرز کنم
بیشتر شبیه یه عمارت بود انقدر که قشنگ و بزرگ بود
رفتن داخل
یه خونه بزرگ و قشنگ با تم مشکی و طلایی
ا/ت با ذوق و شوق به داخل خونه نگاه میکرد
آروم به جونگکوک گفت
تو..اینجا زندگی میکنی؟
کوک با لبخند
_آره..اینجا زندگی میکنم...اینجا خونمه...البته از الان به بعد خونه ی تو هم هست...
واقعاا..وای اینجا خیلیی قشنگه
خیلی هم بزرگه
_آره...بزرگه خب بیا بریم اتاقت رو نشونت بدم
اتاقم؟یعنی میگی من اینجا یه اتاق دارم برای خودِ خودم؟تنهایی؟
_آره..یه اتاق که فقط مال خودته
(ادامه دارد)
- ۵.۵k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط