شب بود

شب بود
تاریک بود
هوا هم سرد بود
پاییز هم بود
من هم که تنها بودم
باز هم بگویم؟!
باز هم لازم است از آن شب کذایی حرفی بزنم؟!
آری من بودم و مشتی از خاطره هایی که
تو آن ها را در دامن من گذاشتی...!
شب بود...
میدانی شب برای یک آدم دیوانه ی خاطره دار
چقدر میتواند خطرناک باشد؟!
دیدگاه ها (۸)

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

خاطراتِ معلق در نور

تهکوک؛ اسیر سایه‌هاپارت یکشب، دانشگاه تقریباً خالی شده بود.ج...

لونا و ويليام

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

### 🖤 پارت اول: سایه‌ای در مهبارون مثل شلاق به شیشه‌های ماشی...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط