فرار از دام کیم پارتچهارم
فرار از دام کیم #پارت-چهارم
کیم : سلام (سرد)
تا ات میاد سلام کنه
یونا : بفرمایید داخل اتاق جلسه
ویو تهیونگ :
وقتی رفتم تو شوکه شدم تمامی شرکت های مدلینگ با یکی از معروف ترین مدل هاشون نشسته بودن و منتظر ما بودن
کیم : سلام به همگی
ات : سلام
چان : سلام ببخشید شما کیم ات هستین درسته معروف ترین مدل
ات : بله درسته
کیم : ایش چه اشفه ای میان
یونا : بفرمایید بشینید
میره دست تهیونگ و میگیره میبره حای صندلی کنار خودش
ات : ایش دختره پیکمی ببین چطوری به تهیونگ میچسبه اوف اصن به من چه و.....(بعد از کلی حرف زدن با خودش) ببخشید من باسد کجا بشینم
یونا : اخ عزیزم متاسفانه صندلی نداریم
تهیونگ : ات بیا اینجا
ات هم میره سمت تهیونگ
تهیونگ : بیا روی پای من
ات : .......عمرا دیونه شدی
تهیونگ : خب پس همونجا وایستا
ات : ایش ...باشه
(بعد از 4ساعت)
بلخره جلسه تموم شد
ات : خوب حالا میتونم مرخصی بگیرم
تهیونگ : نه
ات : چرا؟
تهیونگ : بشین تو ماشین میخوام ببرمت جایی
ات : من باتو هیج جا نمیام
تهیونگ : اخه تو قلت... میخوام ببرمت جایی مگه نگفتی امروز تولدمه و گفتم پس امشب با منی
ات : خدا... اوف باشه
ات سوار ماشین شد در طی راه تهیونگ دستش رو روی پاهای ات گذاشته بود
(بعد از 2 مین تا خونه ته)
تهیونگ : پیاده شو
ات : اینجا کجاست
تهیونگ : خونه
ات : خونه کی
تهیونگ : من
ات : من عمرا بیام
تهیونگ : باید التماست کنم
شرط = 15 تا لایک 2 تا فالور
لطفا زودتر انجام بدین نگا چقدر زیاده منتظرتونم 😘😘
جبران پارت سه که کم نوشتم
کیم : سلام (سرد)
تا ات میاد سلام کنه
یونا : بفرمایید داخل اتاق جلسه
ویو تهیونگ :
وقتی رفتم تو شوکه شدم تمامی شرکت های مدلینگ با یکی از معروف ترین مدل هاشون نشسته بودن و منتظر ما بودن
کیم : سلام به همگی
ات : سلام
چان : سلام ببخشید شما کیم ات هستین درسته معروف ترین مدل
ات : بله درسته
کیم : ایش چه اشفه ای میان
یونا : بفرمایید بشینید
میره دست تهیونگ و میگیره میبره حای صندلی کنار خودش
ات : ایش دختره پیکمی ببین چطوری به تهیونگ میچسبه اوف اصن به من چه و.....(بعد از کلی حرف زدن با خودش) ببخشید من باسد کجا بشینم
یونا : اخ عزیزم متاسفانه صندلی نداریم
تهیونگ : ات بیا اینجا
ات هم میره سمت تهیونگ
تهیونگ : بیا روی پای من
ات : .......عمرا دیونه شدی
تهیونگ : خب پس همونجا وایستا
ات : ایش ...باشه
(بعد از 4ساعت)
بلخره جلسه تموم شد
ات : خوب حالا میتونم مرخصی بگیرم
تهیونگ : نه
ات : چرا؟
تهیونگ : بشین تو ماشین میخوام ببرمت جایی
ات : من باتو هیج جا نمیام
تهیونگ : اخه تو قلت... میخوام ببرمت جایی مگه نگفتی امروز تولدمه و گفتم پس امشب با منی
ات : خدا... اوف باشه
ات سوار ماشین شد در طی راه تهیونگ دستش رو روی پاهای ات گذاشته بود
(بعد از 2 مین تا خونه ته)
تهیونگ : پیاده شو
ات : اینجا کجاست
تهیونگ : خونه
ات : خونه کی
تهیونگ : من
ات : من عمرا بیام
تهیونگ : باید التماست کنم
شرط = 15 تا لایک 2 تا فالور
لطفا زودتر انجام بدین نگا چقدر زیاده منتظرتونم 😘😘
جبران پارت سه که کم نوشتم
- ۲.۴k
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط