رهگذر ! رو میکنی گاهی به ما؟ دلتنگتم

رهگذر ! رو میکنی گاهی به ما؟ دلتنگتم
میگذاری پا به این خلوتسرا؟ دلتنگتم
بعدِ عمری یک غزل از دفترِ بارانی ات
می دهی سهمِ دلِ این بینوا؟ دلتنگتم
قول دادی با منِ مجنون صمیمی تر شوی
پس چرا جای "تو" میگویی "شما" دلتنگتم
گرگ و میشِ آسمان هست و غروبِ آفتاب
بارِ دیگر در هجومِ سایه ها دلتنگتم
سوزِ لاکردارِ بهمن ماه و گندمزار ، خیس
مثل برگی خسته در طوفان رها دلتنگتم
این هوا هم بیش و کم من را هوایی کرده است
یادی از ما کن که گاهی بی هوا دلتنگتم
تابِ دلتنگی ندارم ! این نخستین بار نیست
قبل از این هم گفته بودم "بارها" دلتنگتم
دیدگاه ها (۹)

گرگ و میشِ آسمان هست و غروبِ آفتاببارِ دیگر در هجومِ سایه ها...

قسمت هشتم: سوز دردفردا صبح زود از جا بلند شدم و سریع حاضر شد...

به نام او که تو را آفرید و مرا آفرید و دوستی را آفرید ...

کپی ممنوع

کپی ممنوع

کپی ممنوع

کپی ممنوع

«عندما تکَون بجـانبی لا احتاج ای شـی اخـر»وقتی که کنارمی به ...

*وای از موی بلندِ تو، وَ آن روسریتوای از چشمِ صمیمانۀ خاکستر...

سخت تــرین                 کارِ دنـــیا     دوست نداشتن توسـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط