گفتی که به احترام دل باران باش

گفتی که به احترام دل باران باش
باران شدم و به روی گل باریــدم

گفتـی که ببوس روی نیلوفــر را
از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو ، دلی روشن کن
من هم چو گل ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک باش
بر یاسمــن نگاه تو پیچیـــدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو
دریا شدم و تو را به ساحل دیدم

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش
مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز
گل دادم و با ترنّمت روییدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر
از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافیست
معنای لطیف عشق را فهمیدم..
دیدگاه ها (۶)

هرچه کردم به خودم کردم و وجدان خودمپسر نوحم و قربانی طوفان خ...

به که گویم غم این قصه ویرانی خویش.....غم شبهای سکوت و دل بار...

باید این احساس در دل مانده را پنهان کنماین شکستن های بر جا م...

سختی ولی سنجیدنت را دوست دارم فلسفه ای فهمیدنت را دوست دارم ...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

فصل دومپارت ششم | شهربازی زیر نور ماهیک هفته بعد...لیانا روی...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:2علامت جونگکو...

#چندپارتیفک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:4می...

part : 6اما ناگهان در باز شددختری با لباس باز و آرایش غلیظ ب...

KIM V

Part 49کیم‌ویا.تبا احساس خفگی از خواب بیدار شدمتهیونگ محکم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط