( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۵۰
یونا نرم سری تکون داد ... سپس جیمین بدون توجه به یونا از کنارش رد شد یوری سری از این بی ادبی تکون داد و باز هم در کنار اون سوک راهی شد قبل از اینکه وارد سالن بشن هاری سمته یوری چرخید .
و آروم گفت
هاری : لطفا با هر دو شما هستم خوب نقش بازی کنید و کنار هم راه برید
جیمین اخم کرد و حتی نگاهی هم به هاری ندوخت
دیگر چیزی نگفتن و وارد سالن شدن بلافاصله جین از روی مبل بلند شد و همراهش از پله ها نامجون ...
جین: خوش اومدین
تهیونگ: ممنون
نامجون با لحن مهربانی کنار جین نشست
نامجون : دیروز اومدید ولی نیومدین دیدن ما
جونگکوک خندید سپس گفت
جونگکوک: باور کنید میخواستم بیام من از ته دلم میخواستم ولی این مرد رو میبینی
محکم زد روی شانه جیمین و با دل شکسته ظاهری گفت
جونگکوک: حتی اجازه نداد از خونه برم بیرون
هاری ریزی خندید و حالا همه رسیدن به لبه های مبل و جونگکوک هاری اون سوک کنار هم نشستند سپس تهیونگ رو میل تک نفره و یوری ناچار یا باید گفت بر اسر بازیگری کنار جیمین نشست
یونا با دو روی پای پدرش نشست سپس جین با دستش موهای یونا را نوازش میکرد و همزمان گفت
جین : خوب چطور بود کارتون ؟ ... حلش کردین اون قضیه پولو ؟
جیمین هر دو آرنج هایش را روی زانو هایش گذاشت سپس اخم کرده جدی گفت
جیمین : داره خوب پیش میره
ریز به یوری چشم دوخت
جیمین : یه حیوون رو استخدام کردیم تا پیداش کنه
یوری تیکه ای از دامنش را به مشت و چنگ اش گرفت و سخت پلک رو هم گذاشت تا این توهین و فوش های که به برادرش میدن را فراموش کنه سخت آب دهنش را قورت داد
تهیونگ نرم و با صدا آروم گفت
تهیونگ: حلش میکنم
نامجون سری تکون داد
نامجون : اشکالی نداره بیایید یه امشبو راجبه کار حرفنزنیم
صدا شاد و پر انرژی یک زن از آشپزخانه به گوششون خورد " آفرین اوپا اینجوری ادبشون کن عروس باشه یه استاد کم بود اونم تکمیل شد "
نامجون ریز خندید و موهایش را مرتب کرد
نامجون : خانما دستتون درد نکنه
اون سوک با لحن مهربان و آروم کمی ناراحت بلند شد و کت مشکیش را مرتب کرد
اون سوک : میرم پیشه هیوندا
بلافاصله هاری هم بلند شد و با لبخند کف هر دو دست هایش را بهم زد
هاری : اینجا که مهم نیستیم درست میگی اون سوک جان
پارت ۵۰
یونا نرم سری تکون داد ... سپس جیمین بدون توجه به یونا از کنارش رد شد یوری سری از این بی ادبی تکون داد و باز هم در کنار اون سوک راهی شد قبل از اینکه وارد سالن بشن هاری سمته یوری چرخید .
و آروم گفت
هاری : لطفا با هر دو شما هستم خوب نقش بازی کنید و کنار هم راه برید
جیمین اخم کرد و حتی نگاهی هم به هاری ندوخت
دیگر چیزی نگفتن و وارد سالن شدن بلافاصله جین از روی مبل بلند شد و همراهش از پله ها نامجون ...
جین: خوش اومدین
تهیونگ: ممنون
نامجون با لحن مهربانی کنار جین نشست
نامجون : دیروز اومدید ولی نیومدین دیدن ما
جونگکوک خندید سپس گفت
جونگکوک: باور کنید میخواستم بیام من از ته دلم میخواستم ولی این مرد رو میبینی
محکم زد روی شانه جیمین و با دل شکسته ظاهری گفت
جونگکوک: حتی اجازه نداد از خونه برم بیرون
هاری ریزی خندید و حالا همه رسیدن به لبه های مبل و جونگکوک هاری اون سوک کنار هم نشستند سپس تهیونگ رو میل تک نفره و یوری ناچار یا باید گفت بر اسر بازیگری کنار جیمین نشست
یونا با دو روی پای پدرش نشست سپس جین با دستش موهای یونا را نوازش میکرد و همزمان گفت
جین : خوب چطور بود کارتون ؟ ... حلش کردین اون قضیه پولو ؟
جیمین هر دو آرنج هایش را روی زانو هایش گذاشت سپس اخم کرده جدی گفت
جیمین : داره خوب پیش میره
ریز به یوری چشم دوخت
جیمین : یه حیوون رو استخدام کردیم تا پیداش کنه
یوری تیکه ای از دامنش را به مشت و چنگ اش گرفت و سخت پلک رو هم گذاشت تا این توهین و فوش های که به برادرش میدن را فراموش کنه سخت آب دهنش را قورت داد
تهیونگ نرم و با صدا آروم گفت
تهیونگ: حلش میکنم
نامجون سری تکون داد
نامجون : اشکالی نداره بیایید یه امشبو راجبه کار حرفنزنیم
صدا شاد و پر انرژی یک زن از آشپزخانه به گوششون خورد " آفرین اوپا اینجوری ادبشون کن عروس باشه یه استاد کم بود اونم تکمیل شد "
نامجون ریز خندید و موهایش را مرتب کرد
نامجون : خانما دستتون درد نکنه
اون سوک با لحن مهربان و آروم کمی ناراحت بلند شد و کت مشکیش را مرتب کرد
اون سوک : میرم پیشه هیوندا
بلافاصله هاری هم بلند شد و با لبخند کف هر دو دست هایش را بهم زد
هاری : اینجا که مهم نیستیم درست میگی اون سوک جان
- ۱۴.۷k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط