قسمتپارت

(قسمت🦢9🦢پارت🦢5🦢)
_مامان میشه کمکم کنی واسه آرسان شیرینی درست کنم؟!..... آروم خندید
+آره گلم چرا نشه بریم وسایلش رو آماده کنیم.... با مامان وسایل شیرینی رو آماده کردیم بعد از دوساعت آماده شد ساعت 10 بود رفتم بالا آرسان رو بیدار کنم در رو باز کردم هنوز روی تخت خواب بود آخی عزیزم چه خواب نازی هم بود یه بالشت توی بغلش گرفته بود اون یکی هم وسط پاهاش(😂آخی) مثل بچه ها خخخخ پتو رو هم که پرت کرده بود اون ور رفتم بالای سرش دستم رو روی گونه هاش کشیدم
_آلفای عزیزم عشقم نفسم نمیخوای بلند بشی من چشمای طلاییت رو ببینم؟؟...... بعد از این حرفم دستام کشیده شد توی بغل آرسان فروع رفتم بهش نگاه کردم چشماش هنوز بسته بود اروم خندیدم بهش اونم چشماش رو باز کرد وقتی از خواب بیدار میشه چشمای طلاییش برق میزنه (وای جذاب 😍)
_آرسان بلند شو دیگه تا کی میخوای بخوابی بدو بدو صورتت رو بشور برات شیرینی درست کردم..... با تعجب بهم نگاه کرد
+واقعا‌؟! بگو جون تو؟؟.... لبخند زدم
_جون تو.... بلند شدم آرسان هم بلند شد رفت دستشویی بعد اومد بیرون باهم رفتیم پایین روی صندلی نسشت منم رفتم چایی با شیرینی هارو بیارم
_بفرمایید اینم چایی با شیرینی البته اگه میخوای قهوه هم هستا
+نه الان خیلی کنجکاوم بدونم شیرینی های امگام چه مزه یی میدن.... یکی از شیرینی هارو برداشت چشماشو بست گذاشت توی دهانش منم بهش خیره شده بودم
+واااایییی خیلی خوشمزس افرین به زلزله ی خودم... دوتامون بلند بلند زدیم زیر خنده
-اینجا چه خبره... منو آرسان تند سرمون رو چرخوندم سمت ورودی آشپزخونه که مامان وایساده بود
+سلام مامان جان
-سلام پسرم خوب خوابیدی؟!... آرسان لبخند پررنگی زد
+آره خیلی راحت خوابیدم
-آها راستی اومدم بهتون بگم اگه میخواین لباس بگیرین برین بازار
_مامان جون ما که از قبل لباس گرفتیم
-پس بریم بیرون خانوادگی.... با ذوق از روی صندلی بلند شدم
_آره اره بریم رستوران.... به آرسان نگاه کردم
_نظر تو چیه آرسان؟!
+آره ولی واسه شام بریم که هوا خوب باشه... بعد مثل بچه ها دستمو زدم به هم دیگه
_آخ جون الان ناهار رو میخوریم ساعت 9 میریم رستوران..... آرسان و مامانم خندیدن مامان رفت ناهار رو آماده کنه آرسان هم رفت بالا که با لپ تابش کار کنه کیان و ماهرخ هم توی حیاط بودن منم به مامانم کمک میکردم ساعت 3بود که بابا از سرکار اومد منو مامان هم میز رو آماده کردیم منم رفتم بالا ک آرسان رو بیارم پایین واسه ناهار
_تق تق تق
+بفرمایید.... رفتم تو داشت با لپ تابش کار می‌کرد رفتم کنارش روی تخت نشستم
دیدگاه ها (۱)

(قسمت🖤10🖤پارت🖋️1🖋️)از پشت بغلش کردم دستم رو دور گردنش بردم ه...

( قسمت🪐10پارت🪐3)بعدش هردوتا مون از پله ها رفتیم پایین همه تو...

(قسمت🎀 (9)پارت🎀(4))*ماهتیسا*صبح زود بلند شدم رفتم پایین پیشه...

(قسمت🌼9پارت🤍3🤍) _نه قبلا به عشقم قول دادم باهاش برقصم.... به...

وحشیپارت7+18بعد از 30 مین بالاخره لباسارو جمع کردم و رفتم رو...

پارت۱۳رز وحشی ات...با نور خورشید بیدار شدم رفتم صورتمو شستم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط