کلاس شلوغ بود، ولی بین اونهمه صدا، سکوت بین سوهو و سوآ ا
کلاس شلوغ بود، ولی بین اونهمه صدا، سکوت بین سوهو و سوآ از همه بلندتر بود.
سوهو کنار پنجره نشست، زل زده بود به بیرون. حتی وقتی معلم سؤال پرسید، چند ثانیه طول کشید تا متوجه بشه و جواب بده. نگاهش سنگین بود، نه از خجالت... از غصه.
سوآ یه گوشهی کلاس، پشت سرش نشسته بود. چند بار خواست چیزی بگه. حتی یه یادداشت نصفهنیمه نوشت، ولی آخر پارهاش کرد.
چندتا از بچهها بهش گفتن: «چی شده با سوهو دعواتون شده؟»
ولی جواب نداد.
تا زنگ آخر، حتی یه کلمه هم بینشون رد و بدل نشد. نه سلام، نه خداحافظ.
وقتی مدرسه تموم شد و بچهها شروع کردن به رفتن، سوآ کیفشو انداخت روی شونهاش و رفت سمت سوهو.
سوهو هنوز نشسته بود.
سوآ ایستاد جلوش. چند ثانیه فقط نگاهش کرد. بعد، با لحن سرد و صاف گفت:
– امشب ساعت ۸، بیا دم خونهی ما. با هم میریم بیرون.
سوهو سرش رو بلند کرد، گیج و مردد نگاهش کرد.
– چرا؟
سوآ نفسش رو آروم بیرون داد.
– چون هنوز کلی سؤال بیجواب دارم… و چون هیچکدوممون نمیخوایم با این سکوت، دفن شیم.
بعد از چند ثانیه مکث، برگشت و بدون اینکه منتظر جواب بشه، از کلاس رفت بیرون.
سوهو همونطور نشسته بود... اما این بار، یه قطره اشک بیصدا از گوشهی چشمش پایین اومد.
سوهو کنار پنجره نشست، زل زده بود به بیرون. حتی وقتی معلم سؤال پرسید، چند ثانیه طول کشید تا متوجه بشه و جواب بده. نگاهش سنگین بود، نه از خجالت... از غصه.
سوآ یه گوشهی کلاس، پشت سرش نشسته بود. چند بار خواست چیزی بگه. حتی یه یادداشت نصفهنیمه نوشت، ولی آخر پارهاش کرد.
چندتا از بچهها بهش گفتن: «چی شده با سوهو دعواتون شده؟»
ولی جواب نداد.
تا زنگ آخر، حتی یه کلمه هم بینشون رد و بدل نشد. نه سلام، نه خداحافظ.
وقتی مدرسه تموم شد و بچهها شروع کردن به رفتن، سوآ کیفشو انداخت روی شونهاش و رفت سمت سوهو.
سوهو هنوز نشسته بود.
سوآ ایستاد جلوش. چند ثانیه فقط نگاهش کرد. بعد، با لحن سرد و صاف گفت:
– امشب ساعت ۸، بیا دم خونهی ما. با هم میریم بیرون.
سوهو سرش رو بلند کرد، گیج و مردد نگاهش کرد.
– چرا؟
سوآ نفسش رو آروم بیرون داد.
– چون هنوز کلی سؤال بیجواب دارم… و چون هیچکدوممون نمیخوایم با این سکوت، دفن شیم.
بعد از چند ثانیه مکث، برگشت و بدون اینکه منتظر جواب بشه، از کلاس رفت بیرون.
سوهو همونطور نشسته بود... اما این بار، یه قطره اشک بیصدا از گوشهی چشمش پایین اومد.
- ۱۹.۳k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط