صبح ما میشد...

صبح ما میشد...
قشنگ تر از این ها باشد...
مثلا از میز صبحانه مان عکس یکهویی بگیریم...
با کپشن های عاشقانه ای مثل "من و عشقم...
در حال نوش جان کردن چای گرم با دلی گرم تر "
یا مثلا...
" خدا قسمت کند کسی شکر چایتان را با عشق هم بزند"
اما ترسیدی از خطر کردن از دیوانه شدن...
نگو میخواستم و نشد...
که باور نمیکنم...
اگر میخواستی حتما میشد...
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱ ویو ا.ت پرده ی اتاق رو کنار زدم و گذاشتم نور خورشید آ...

آوای شب پارت ۱۸ویو نویسنده بعد از اینکه دامیان رفت آنیا سریع...

#تکپارتیموضوع:(وقتی که من رفتم بار اون نمیدونه ساعت ۴ برمی‌گ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 10(لطفا اگه یادتون ن...

#تیگانیتِس‌یا‌پنکیک‌یونانییونانی‌ها یه جور پنکیک با مایه خمی...

Van Gogh part 6

#فنجان_چای_با_خداقسمت دومآن روزها همه چیز خاکستری و سرد بود،...

چیزکیک دو رنگکراست چیزکیکبارها گفتم و الان باز هم میگم درست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط