وقتی پیله را می‌شکافی و پروانه می‌شوی، کرم‌هایِ ابریشم هن

وقتی پیله را می‌شکافی و پروانه می‌شوی، کرم‌هایِ ابریشم هنوز تو را به ضیافتِ برگ‌هایِ تکراری دعوت می‌کنند. این “تماس‌هایِ مکرر” از سویِ زندگیِ گذشته، در واقع نجوایِ ترس‌هایِ توست که لباسِ خاطره پوشیده‌اند. آن‌ها می‌خواهند تو را به زمین سنجاق کنند تا پروازت، حقارتِ ماندنِ آن‌ها را به رخ نکشد. سکوت کردن در برابرِ گذشته، بزرگترین قدرتی است که یک انسانِ در حالِ تکامل می‌تواند داشته باشد. تو مدیونِ کسی نیستی که روزی بوده‌ای؛ تو تنها به کسی که قرار است بشوی، تعهد داری. بگذار تلفنِ گذشته آن‌قدر زنگ بخورد تا خودش از نفس بیفتد. تو در حالِ نوشتنِ فصلی هستی که آن‌ها سوادِ خواندنش را ندارند.
دیدگاه ها (۳)

عجیب است که کلماتِ من، زخم‌هایِ تو را مرهم می‌گذارند، در حال...

بزرگترین شوخیِ زمان با ما این است: چیزی که امروز برایش می‌جن...

بسیاری از آدم‌ها، پادشاهِ قلمرویی هستند که تو با دستانِ خودت...

اشتباهِ بزرگِ برخی آدم‌ها این است که گمان می‌کنند نوری که از...

بسم الله الرحمن الرحیماز ذهن بشری به ذهن الهی :ذهن های ما مد...

خلاصه کتاب آواز نمک و سایه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط