جز تو در این خاطرم دیگر خیالی نیست نیست

جز تو در این خاطرم دیگر خیالی نیست نیست

جز غمِ دوریِ "تو" آری ملالی نیست نیست

کوچه های شهر دارد خاطراتت را به یاد

کاسه ی صبرم ترک دارد مجالی نیست نیست

گفته بودم از کجا آموختی رسمِ جفا

با چه حالی گفته بودی این سوالی نیست نیست

نام ما را ظاهرا یادت نمی آید دگر

بیش از این سرگشته را دیگر زوالی نیست نیست

تا نسوزم با خیالت کافه "گل" را بسته اند

در میانِ کافه ها یک کافه خالی نیست نیست
سرگشته
دیدگاه ها (۷)

جز تو در این خاطرم دیگر خیالی نیست نیستجز غمِ دوریِ "تو" آری...

دوش دیدم دختری را وای قدری هیز بوددو سه تا چشمک پراندم داد پ...

با تو دیشب شور و حالی داشتمعشق را ، از دل ، خیالی داشتمتو ره...

جز تو در این خاطرم دیگر خیالی نیست نیست جز غمِ دوریِ "تو" آر...

از روزهای سرد من بگذر خیالی نیست ..پشت سرت وامانده اینجا در،...

وقتی که عطر بودنت در این حوالی نیستاندوه من یک اضطراب پوچ و ...

ماه در آسماننوری افکندهبر تن زمین تا زمانخشت دیوارانسر به سر...

قفس‌نشینی من از شکسته‌بالی نیستکه سالهاست درختی در این حوالی...

از حال ما نپرس که حالی نمانده استدیگر برای عشق مجالی نمانده ...

ماه لیالی!

از حال ما نپرس که حالی نمانده استدیگر برای عشق مجالی نمانده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط