پارت۴۱
پارت۴۱
جیهیو: بعد چند دقیقه ازم کشید بیرون و بغلم اروم گرفت خوابید ، من فکر میکردم فقط ما زنا درد میکشیم ولی انگار اونم درد داشت
تهیونگ: چرا این شکلی نگام میکنی؟
جیهیو: امم...هیچی
تهیونگ: بیا بغلم
جیهیو: اروم رفتم بغلشو تو بغلش خوابم برد
اریکا: دیگه بعد نیم ساعت ازم خارج شد و نفس نفس میزد
جونگ کوک خوبی؟؟
جونگ کوک: اره .چون بار اولمه خالم بد شد
بیا بخوابیم
اریکا: باشه رفتم تو بغلشو و محکم بغلم کرد و منو به خودش فشار داد
جیهیو: صبح بلند شدم دیدم من لخت بغل تهیونگ خوابیدم خیلی حس بدی داشتم اخه قبل ازدواج ما ....پوففف ولش کن هرچی بیشتر بهش فکر میکنم حالم بدتر میشه
اروم اومدم بلندشم یهو تهیونگ دستو گرفت کشیدم سمت خودش
تهیونگ: دیدم خیلی با اشتیاق نگام میکین گفتم بزار یکم منم لذت ببرم
جیهیو: عهه پس بیدار بودی
تهیونگ: حالا مگه بده؟
جیهیو: نهه😀
میگم من کرمم گرفته
تهیونگ: میخوای چیکار کنی؟
جیهیو: میخوام...برم...تو اتاق اریکا و کوک ببینم اوضاعشون چجوریه😈😅
تهیونگ: امم...چیزه حالا که تپ گفتی منم خیلی کنجکاو شدم
جیهیو: پس بدو بریم
لباسامونو پوشیدیم و رفتیم سمت اتاق بچه ها
هی میخواستیم درو باز کنیم میترسیدیم
اخر تهیونگ دروباز کرد و ما دهنمون باز مونده بود
دیدیم اریکا رو تهت نشسته و گوشی دستشه
جونگ کوکم حمومه یعنی چیی؟؟اصلا ساعت چنده؟
تهیونگ: فکر کنم ....یا پشمامممممممم....ساعت یک و نیمه
جیهیو: چیییییییییییی؟؟؟یعنی انقدر خوابیدیم
یهو اریکا جلومون : اهوم منو کوک اومدیم دیدیم خوابیدید دیگه بیدارتون نکردیم
تهیونگ: اممم...چیزه ....تو مارو ....دیدی؟؟تو اون وضعیت؟؟
اریکا:😁فکر کنم اره .......ولی پتو روتون بود
تهیونگ: اخیششش یدفعه فکر کردم ....پوففففف منم بزم حموم
جیهیو: نه من میرم
تهیونگ: من میرم
اریکا: یهو عرذوشون متل جت دوییدن سمت حموم وای بیچاره تهیونگ پشت در موند😂😂
(سه روز بعد )
جیهیو: اریکا همچیو خریدیم؟
لباس عروس و کفش و تمام وسایل عروسی
اریکا: ارع ارایشگاهم نوبت گرفتم
جیهیو: هعییییی...بالاخره داریم میریمخونه ی بخت
اریکا: اره دیگه سینگل نیستیم😕
جیهیو: اره چقدر دوستامونو که ازدواج میکردنو مسخره میکردیم عررر
اریکا: ارهه اوناهم حرصشون میگرفت بهمون فحش میدادن😂😂😂😂
جیهیو: حالا ما هم داریم میریم
اریکا: اوففف...ولی حداقل به عشقامون رسیدیم
جیهیو: ارهه واییی بدو بریم خونه بخوابیم فردا باید چهار صبح بیدار شیم.
اریکا: اوههه اره بریم
جیهیو: بعد چند دقیقه ازم کشید بیرون و بغلم اروم گرفت خوابید ، من فکر میکردم فقط ما زنا درد میکشیم ولی انگار اونم درد داشت
تهیونگ: چرا این شکلی نگام میکنی؟
جیهیو: امم...هیچی
تهیونگ: بیا بغلم
جیهیو: اروم رفتم بغلشو تو بغلش خوابم برد
اریکا: دیگه بعد نیم ساعت ازم خارج شد و نفس نفس میزد
جونگ کوک خوبی؟؟
جونگ کوک: اره .چون بار اولمه خالم بد شد
بیا بخوابیم
اریکا: باشه رفتم تو بغلشو و محکم بغلم کرد و منو به خودش فشار داد
جیهیو: صبح بلند شدم دیدم من لخت بغل تهیونگ خوابیدم خیلی حس بدی داشتم اخه قبل ازدواج ما ....پوففف ولش کن هرچی بیشتر بهش فکر میکنم حالم بدتر میشه
اروم اومدم بلندشم یهو تهیونگ دستو گرفت کشیدم سمت خودش
تهیونگ: دیدم خیلی با اشتیاق نگام میکین گفتم بزار یکم منم لذت ببرم
جیهیو: عهه پس بیدار بودی
تهیونگ: حالا مگه بده؟
جیهیو: نهه😀
میگم من کرمم گرفته
تهیونگ: میخوای چیکار کنی؟
جیهیو: میخوام...برم...تو اتاق اریکا و کوک ببینم اوضاعشون چجوریه😈😅
تهیونگ: امم...چیزه حالا که تپ گفتی منم خیلی کنجکاو شدم
جیهیو: پس بدو بریم
لباسامونو پوشیدیم و رفتیم سمت اتاق بچه ها
هی میخواستیم درو باز کنیم میترسیدیم
اخر تهیونگ دروباز کرد و ما دهنمون باز مونده بود
دیدیم اریکا رو تهت نشسته و گوشی دستشه
جونگ کوکم حمومه یعنی چیی؟؟اصلا ساعت چنده؟
تهیونگ: فکر کنم ....یا پشمامممممممم....ساعت یک و نیمه
جیهیو: چیییییییییییی؟؟؟یعنی انقدر خوابیدیم
یهو اریکا جلومون : اهوم منو کوک اومدیم دیدیم خوابیدید دیگه بیدارتون نکردیم
تهیونگ: اممم...چیزه ....تو مارو ....دیدی؟؟تو اون وضعیت؟؟
اریکا:😁فکر کنم اره .......ولی پتو روتون بود
تهیونگ: اخیششش یدفعه فکر کردم ....پوففففف منم بزم حموم
جیهیو: نه من میرم
تهیونگ: من میرم
اریکا: یهو عرذوشون متل جت دوییدن سمت حموم وای بیچاره تهیونگ پشت در موند😂😂
(سه روز بعد )
جیهیو: اریکا همچیو خریدیم؟
لباس عروس و کفش و تمام وسایل عروسی
اریکا: ارع ارایشگاهم نوبت گرفتم
جیهیو: هعییییی...بالاخره داریم میریمخونه ی بخت
اریکا: اره دیگه سینگل نیستیم😕
جیهیو: اره چقدر دوستامونو که ازدواج میکردنو مسخره میکردیم عررر
اریکا: ارهه اوناهم حرصشون میگرفت بهمون فحش میدادن😂😂😂😂
جیهیو: حالا ما هم داریم میریم
اریکا: اوففف...ولی حداقل به عشقامون رسیدیم
جیهیو: ارهه واییی بدو بریم خونه بخوابیم فردا باید چهار صبح بیدار شیم.
اریکا: اوههه اره بریم
- ۴۶.۱k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط