دمدمه های غروب

دمدمه های غروب
جایی درست پشت همین پنجره !
که تنها دلخوشی من است
خاطرات تو
به یکباره سرازیر می شود ....
آخر مگر می شود ؟
به رگبار تند بهاری
گفت ؛ که نبار !
به شبهای گرم و دلکش تابستان
گفت ؛ که نیا !
به برگ های رنگین خزان زده
گفت ؛ که نریز !
به یلدای بلند انتظار زمستان
گفت ؛ که نباش !
و به تو !
به تو
گفت ؛ که .........
بیا
بیا
بیا
بیا
خسته ام
بی تو !
اندوه چهار فصل با من است ....
دیدگاه ها (۲)

ﻭقتی ﺩﻧﯿﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ" ﯾﮏ ﻧﻔﺮ "ﮐﻮﭼﮏ ﻣﯽﺷﻮﺩﻭ" ﯾﮏ ﻧﻔﺮ "ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯ...

:-P

میان پرواز تا پرتاب تفاوت از زمین تا آسمان استپرواز که کنی، ...

در " نقاشی هایم " تنهاییم را پنهان می کنم...در " نوشته هایم ...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

دخترک اشک ریخت و سمت صدا چرخید .. جونگکوک پلک زد و تند با اس...

🥀دلم می سوزد🥀 🥀برای خودم🥀 🥀برای تنهایی عمیقم🥀 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط