part 6

part 6
ویو هانا:
معلم بداخلاقمون ریاضیه، دیوث خیلی روی مخم راه میره دلم میخواد برم فکش رو بیارم پایین، این جئون هم که خیلی با دقت داره مینویسه انگار انیشتینه😑 امروز روی مود درستی نیستم، یعنی الان ا‌.ت چیکار میکنه!؟
ویو نویسنده:
هانا حرف های معلم براش خسته خننده بود که سرش رو گذاشت روی میز و خوابید
ویو کوک:
داشتم نکات مهمی که استاد میگفت رو مینوشتم که دیدم هانا خوابیده! دختره ی احمق نمیدونه اگر استاد گیرش بندازه بدبخت میشه
ویو هانا: توی خواب ناز بودم که دیدم صورتم داره خیس میشه چشام رو که باز کردم دیدم کوک روی صورتم آب ریخته، پسره ی......
هانا: چیکار میکنی احمق( نسبتا بلند)
استاد: چخبره اونجا؟( داد) چرا داری داد میزنی خانم کیم!؟
هانا: ببخشید استاد ولی آقای جئون روی من آب ریختن
کوک: آقای جئون؟!( پوزخند)
استاد: جئون جونگکوک چرا روش آب ریختی؟! این کارای بچگانه چیه که میکنی!؟( داد) اینجا کلاسه درسه نه مهدکودک
کوک: ببخشید استاد ولی خانم کیم خواب تشریف داشتن منم بیدارشون کردم( پوزخند)
استاد: خانم کیم مثل اینکه قوانین کلاس من رو نمیدونید!! بیرون سریع!( داد و عصبانی)
ویو نویسنده:
هانا سریع وسایلش رو جمع کرد و از کلاس رد بیرون
ویو هانا:
هانا: خداحافظ استاد و ممنونم بابت بیرون کردنم🤌🏻😁
استاد: چیشد؟( تعجب)
بچه ها:(همشون از خنده غش کردن)
استاد: خب دیگه ساکت شید ببینم ادامه درس، این خانم کیم خیلی عجیبه!!
کوک: واقعا عجیبه
ویو هانا:
از کلاس اومدم بیرون خیلی هم خوشحال بودم همون چیزی رو که میخواستم گرفتم 😎🤌🏻😁 حالا باید برم ببینم ا.ت چیکار میکنه
ویو نویسنده:
هانا به سمت کلاس ا.ت رفت و دید که داره با دقت به حرف های معلم گوش میده
هانا: این بچه برعکسه منه!! ا.ت خیلی بزرگ شدی! یکروز هم میای میگی هانی من دوست پسر پیدا کردم ولی من با کمال احترام ردش میکنم🤣🤌🏻 چقدر خوبم من اصلا بهتر از من پیدا نمیشه( خواهر جین رو پیدا کردم 🤣🤌🏻)
ویو نویسنده:
هانا همینجور توی فکر بود که یهو زنگ استراحت خورد و از فکر دراومد و جلوی در کلاس منتظر ا.ت موند
ویو ا.ت:
کلاس تموم شد، وسایلم رو جمع کردم خواستم برم که دیدم تهیونگ بلند نمیشه
ا.ت: هویی بلندشو غول سنگی!
ته: اگه نشم؟
ا.ت:( از روش رد میشه)
ته: عههه چیکار میکنی دختره ی دیوونه( بدبخت زیرش له شد🤣)
ا.ت: بلند نشدی منم از روت رد شدم
ویو هانا:
همینجوری منتظر ا.ت بودم که دستی خورد روی شونم و یک صدای آشنا شنیدم
کوک: اینجا چیکار میکنی کوچولو!
هانا:( با یک حرکت خفن دستش رو پیچوند) به تو چه مگه فضولی!
کوک: آی آیییی آخ آخیی ولم کن گفتم ولم کننن
هانا: عذرخواهی کن!
کوک: عمرا.....آییییی
هانا:( دستش رو محکم در فشار میده) یا عذر خواهی میکنی یا دستت رو میشکونم
کوک: بشکون اونوقت باید دیه بدی!( میخنده)
هانا( دستش رو ول میکنه) پول از سر قبر عمم نیووردم که بخوام برای تو دوهزاری خرجش کنم( بیشعور دوزاری عمته🔪🔪)
کوک: نگفتی اینجا چیکار میکنی؟!( دستش رو میماله) ولی قدرت بدنی خوبی داری
هانا: اومدم دنبال دوستم! اصلا خودت اینجا چیکار میکنی!؟ نکنه اومدی دنبال دوست دخترت هااا( شیطنت)
کوک: دوست دخترممم؟!! منم اومدم دنبال دوستم، از کجا معلون دوست پسرت نباشه!؟( پوزخند)
هانا: میاد میبینیش!( پوزخند)
ویو تهیونگ:
با ا.ت اومدیم بیرون که دعوا های کوک و اون دختره رو دیدم خیلی باحال بودن🤣
ویو ا.ت: با تهیونگ اومدیم بیرون که دیدم ا.ت داره با یه پسره دعوا میکنه، خدایا این دختر من ندیدم یکروز با کسی دعوا نکنه!
ا.ت: هانا!!
هانا: ( برگشت طرف صدا) عشقممممم( پرید بغلش)
کوک: اه اه اه دختره ی چندش!( قیافه در میاره🤢🤣)
هانا: میام میزنمتاااا
ا.ت: گناه داره بنده خدا نزنش ولش کن
هانا: هرچی تو بگی، راستی این پسره کیه نکنه دوست پسرتهه( چشاشو ریز میکنه)
ا.ت: دوست پسر؟؟!!( نسبتا بلند) این دشمن خونی منههه
ته: واااا مگه چیکارت کردم که دشمن خونیتم!؟؟ هرجور دلم بخواد با کوچولو ها رفتار میکنم به تو چه جوجه کوچولو......
دیدگاه ها (۱)

part 7ا.ت: من کوچولو نیستممم، هانا از من کوچولو تره😒کوک: آره...

part 8کوک: ته ببینم توهم شماره اتاقت مثل شماره اتاقه منه!؟( ...

بچه ها از حمایت هاتون بشدتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت...

۷۰ تایی شدنمون مبارکککککککککککککک✨️💃💃🥳🥳 حالم حال جونگکوکه🤌🏻🤣

Part 14

part 4ویو نویسنده:صبح شده بود و نور آفتاب از پنجره به داخل ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط