جیمین با شنیدن حرف کیم ایستاد و به جونگکوک و بعد به تهیونگ نگاه ...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:16
جیمین با شنیدن حرف کیم ایستاد و به جونگکوک و بعد به تهیونگ نگاه کرد.
کیم از پشت میزش بلند شد و به سمت آن دو پسر رفت.
یونگی بیرون دفتر بود.
+گفتم جونگکوک... تو میتونی بری.
جیمین خواست حرفی بزند ولی جونگکوک حرفش را قطع کرد.
-برو، هیونگ.. حرفمون تموم شه من هم میام
جیمین نفس عمیقی کشید، باشه ای گفت و از دفتر اون عوضی بیرون رفت و پشت سرش در شیشه ای تیره بسته شد.
با چشمانش دنبال یونگی گشت که او را درحال صحبت با زنی با مو های قرمز بود.. و زن با حرف های مین به آرامی میخندید..
جیمین با دیدن هردو آنها اخمی کم رنگ بین ابرو هایش شکل گرفت و سمت آنها رفت..تا به دوست پسرش رسید بازویش را گرفت
^عزیزم؟
زن با دیدن جیمین که بازوی یونگی را گرفت لبخندش آهسته محو شد
~ببخشید؟ شما کی هس-
زن حرفش با کاری که یونگی کرد قطع کرد.
مین روی سر پسرش را بوسید و لبخندی زد.
. ایشون خانم آلن هستن... منشی من
زن از زمانی که پارک آمده بود داشت سر تا پای پسر را اسکن میکرد با شنیدن نام بزرگش از زبان یونگی به خودش آمد و با همان لحجه غلیظ آمریکایی و لبخندی مصنوعی ادامه داد.
~اما آلن هستم.. منشی آقای مین
جیمین به دست اما نگاهی انداخت و سر تکان داد.. متقابلا دست زن را گرفت.
^من هم جیمین هستم.. دوست پسر یونگی
اما ابرویی بالا انداخت.. تعجب کرد ولی از طرفی هم امیدش از دست رفت
جیمین سر تکان و دستش را عقب کشید.
^از دیدنتون خوشبختم، خانم آلن
. اما.. برای فردا جلسه رو تشکیل بده.. و به رابرت هم خبر بده برای فردا وقتی ندارم
زن سر تکان داد
~بله، آقای مین
. میتونی بری
اما رفت و جیمین ار یونگی فاصله گرفت
^از کی تا حالا برای منشیت جوک میگی
یونگی به جیمین نگاهی کرد و به آرامی خندید.
. الان حسادت کردی؟
^بخدا میکشمت، یونگی.. حرصم نده!
یونگی گونه پسرش را بوسید و دستانش را گرفت.
. تو تنها عشق منی.. حتی به این که بهت خیانت کنم هم فکر نکن... فهمیدی؟
جیمین اولش نمیخواست قبول کنه و مرد رو ببخشه... ولی با حرف های یونگی قلبش برای هزارمین بار واسه حرف های یونگی لرزید.. لبخندی زد..

^خیل خب..ایندفعه میبخشمت..
^ بگذریم.. یونگی.. نگرانم.. اگه اون عوضی به کوک چیزی بگه و کوک اعتمادش بهم از بین بره...
. هی.. کیم کارشو بلده... بهم اعتماد کن..
^قبلا هم بهت گفتم.. به تو اعتماد دارم.. ولی به اون مرتیکه اصلا اعتمادی ندارم
.....
-حرفتو سریع بزن..
کیم با قدم هایی سبک سمت پسرک آمد.. و بهش نزدیک شد
+برای هم صحبتی با شریکت.. وقت نداری؟
دوباره.. همان بوی عطر تلخ مرد به مشام پسرک خورد.
تهیونگ نزدیک تر آمد.. جوری که حالا فقط چند سانت باهم فاصله داشتند.
-نکن...
+اگر بکنم.. میخوای چیکار بکنی... جلومو بگیری؟
______________________________________________
خب خب... سیسیا اینم پارت 16
دو تا پارت دیگه شب میزارم براتون.. بوس✨🌹
دیدگاه ها (۹)

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:17پوزخند مرد بیشتر شد. +برای امشب خیلی مشتاقم.. ...

بانو فالو شه✨🎀@l.e.n.o.r.a.7

«عامم.... وایب پارت 7»

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:15«ویو راوی، 8:۱۹ AM، شرکت کیم» جیمین به آرامی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط