پارت
پارت۱۵
(فلش بک به فردا صبح)
(ویو تهیونگ)
ندیمه: عالیجناب
ته:چی شده
ندیمه: برادر تون به دیدن شما اومدن
ته:بگو بیاد داخل
ثانیه ای بعد در باز شد و تونستم بع از چند مدت چهره ی برادرم رو ببینم
نامجون:چطوری شاهزاده
ته:برادر اینطور صدام نکن
نامی:باشه غرغر رو (خنده)
ته:یاااا
نامی:بگو ببینم این چند وقت چکار کردی
تع:میخوای چکار کنم مثل همیشه مشغول رسیدگی به امور کشورم
نامی: حتما حوصلت سر رفته
ته: همینطوره
نامی:امممم ببینم چطوره مثل قدیما یواشکی بریم جنگل بیرون قصر
ته:ما دیگه بزرگ شدیم
نامی:اهه باشه ببینم دیگه میشه چکاری کرد
ته:ولی یک باره اشکالش چیه
نامی:معلومه بود نمیگیری (خنده)
ته: خب بدو بریم دیگه منتظر چی هستی
نامی:باشه داداش کوچولو
ته:یااا من دیگه بزرگ شدم
نامی:ولی برای من هنوز همون ته ته کوچولوی قبلی
ته:باشه بابا حالا بیا بریم
نامی:خیل خب بریم(خنده)
(چند دقیقه بعد)
ته:اهه خیلی وقته از دیوار بالا نرفتم میترسم بیفتم
نامی:یااا اینکه ترسیدن ندارم پشتت وایسادم بیفتی می گیرمت
ته:باشه وایسا الان میرم.....الان میرسم...رسیدم
نامی:دیدی نیفتادی
ته:حالا نوبته توعه
نامی:اومدم
ته:عجیبه فکر نمیکردم یه پیرمرد بتونه انقدر سریع بیاد بالا
نامی:من کجام پیر بچه ما فقط چند سال تفاوت سنی داریم یکجور میگی انگار من مومیایی هزار سالم
ته:از کجا معلوم که نباشی
ته:نچ نچ مردم داداش دارن ما هم داداش داریم
ته:(خنده)
نامی:حالا راه بیفت بریم که باید تا غروب برگردیم
ته:باشه
و شروع به حرکت کردیم
ته:اممم میگم نامی
نامی:چیه
ته:عشق چجوریه
نامی:چ...چی ببینم نکنه عاشق شدی بلا(خنده)
ته:یااا به خودت بخند (خنده)
نامی:خب میدونی چیه من که تا حالا عاشق نشدم ولی فکر کنم وقتی کسی برات به قدری مهم شه که حاظری براش از همه چیز بگذری یعنی....خب عاشقشی دیگه من چه بدونم
ته:هیی داداش تعریف هات به درد بچه های دوساله میخوره
نامی:یااا(خنده)............
(فلش بک به فردا صبح)
(ویو تهیونگ)
ندیمه: عالیجناب
ته:چی شده
ندیمه: برادر تون به دیدن شما اومدن
ته:بگو بیاد داخل
ثانیه ای بعد در باز شد و تونستم بع از چند مدت چهره ی برادرم رو ببینم
نامجون:چطوری شاهزاده
ته:برادر اینطور صدام نکن
نامی:باشه غرغر رو (خنده)
ته:یاااا
نامی:بگو ببینم این چند وقت چکار کردی
تع:میخوای چکار کنم مثل همیشه مشغول رسیدگی به امور کشورم
نامی: حتما حوصلت سر رفته
ته: همینطوره
نامی:امممم ببینم چطوره مثل قدیما یواشکی بریم جنگل بیرون قصر
ته:ما دیگه بزرگ شدیم
نامی:اهه باشه ببینم دیگه میشه چکاری کرد
ته:ولی یک باره اشکالش چیه
نامی:معلومه بود نمیگیری (خنده)
ته: خب بدو بریم دیگه منتظر چی هستی
نامی:باشه داداش کوچولو
ته:یااا من دیگه بزرگ شدم
نامی:ولی برای من هنوز همون ته ته کوچولوی قبلی
ته:باشه بابا حالا بیا بریم
نامی:خیل خب بریم(خنده)
(چند دقیقه بعد)
ته:اهه خیلی وقته از دیوار بالا نرفتم میترسم بیفتم
نامی:یااا اینکه ترسیدن ندارم پشتت وایسادم بیفتی می گیرمت
ته:باشه وایسا الان میرم.....الان میرسم...رسیدم
نامی:دیدی نیفتادی
ته:حالا نوبته توعه
نامی:اومدم
ته:عجیبه فکر نمیکردم یه پیرمرد بتونه انقدر سریع بیاد بالا
نامی:من کجام پیر بچه ما فقط چند سال تفاوت سنی داریم یکجور میگی انگار من مومیایی هزار سالم
ته:از کجا معلوم که نباشی
ته:نچ نچ مردم داداش دارن ما هم داداش داریم
ته:(خنده)
نامی:حالا راه بیفت بریم که باید تا غروب برگردیم
ته:باشه
و شروع به حرکت کردیم
ته:اممم میگم نامی
نامی:چیه
ته:عشق چجوریه
نامی:چ...چی ببینم نکنه عاشق شدی بلا(خنده)
ته:یااا به خودت بخند (خنده)
نامی:خب میدونی چیه من که تا حالا عاشق نشدم ولی فکر کنم وقتی کسی برات به قدری مهم شه که حاظری براش از همه چیز بگذری یعنی....خب عاشقشی دیگه من چه بدونم
ته:هیی داداش تعریف هات به درد بچه های دوساله میخوره
نامی:یااا(خنده)............
- ۱.۵k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط