غم تنهایی عذاب است به یادت چه کنم دل سرگشته ی من کرده هو
غم تنهایی عذاب است به یادت چه کنم دل سرگشته ی من کرده هوایت چه کنم
دلِ پاکِ تو مرا کرده چنین زار و فسون
شده آرامش من زنگ صدایت چه کنم
تو پُر از خاطره ای ، بودنِ تو حقِ من است
تو بگو با غمِ این خاطره هایت چه کنم
با خیالِ تو ، شبم چون شبِ یلداست هنوز
بی حضورِ تو و آن شان و صفایت چه کنم
گر چه دوری زِ بَرم ، یادِ تو همراهِ من است
با چنین روز و شب و فاصله هایت چه کنم
دلِ پاکِ تو مرا کرده چنین زار و فسون
شده آرامش من زنگ صدایت چه کنم
تو پُر از خاطره ای ، بودنِ تو حقِ من است
تو بگو با غمِ این خاطره هایت چه کنم
با خیالِ تو ، شبم چون شبِ یلداست هنوز
بی حضورِ تو و آن شان و صفایت چه کنم
گر چه دوری زِ بَرم ، یادِ تو همراهِ من است
با چنین روز و شب و فاصله هایت چه کنم
- ۷۹۵
- ۲۹ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط