ترسم که بمیرم ولی دلدار نیاید
ترسم که بمیرم ولی دلدار نیاید
در خاک رود پیکرم و یار نیاید
روزی که بگیرند همه دامن او را
از دست من غمزده هیچ کار نیاید
بسیار چشیدم ز غمش خون جگر را
حیف است که آن عشق شرر بار نیاید
در حسرت او عمر گران طی شد و آخر
راضی نشد و گل به بر خار نیاید
نرخ یه نگاه بر رخ او جان دهم اما
من مشتری و او سر بازار نیاید
در خاک رود پیکرم و یار نیاید
روزی که بگیرند همه دامن او را
از دست من غمزده هیچ کار نیاید
بسیار چشیدم ز غمش خون جگر را
حیف است که آن عشق شرر بار نیاید
در حسرت او عمر گران طی شد و آخر
راضی نشد و گل به بر خار نیاید
نرخ یه نگاه بر رخ او جان دهم اما
من مشتری و او سر بازار نیاید
- ۴۵۲
- ۲۸ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط