شعله از ابر، فقط اشک تمنا میکرد،،

شعله از ابر، فقط اشک تمنا میکرد،،
عجب از منطق دریاست که حاشا میکرد..

در دل وحشت و آتش، وسط اقیانوس،
دست و پا میزدیُ آب تماشا میکرد

#تسلیت🏴
دیدگاه ها (۱۰)

#دکوراسیون

#دکوراسیون

زن‌ها که سرد شونددنیا سرد می‌شود!همه جا یخ می‌بنددوای به حال...

#مفهومی

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:⁹+ جونگکوک‌ نمیتونم بیارمش.جونگکوک‌ و یونا ...

حصار گل سرخقسمت سیزدهمرایلا یه لحظه مردد شد اما سریع تصمیمش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط