_تو همون گلبرگ خشک شده تو دفترخاطرات مخفیِ منی... همون دف

_تو همون گلبرگ خشک شده تو دفترخاطرات مخفیِ منی... همون دفتری که برگه هاش موقع بوسیدنت خیس شد و من برای قایم کردنش مجبور شدم با تپانچه به قلبت شلیک کنم...🚶‍♀💔
دیدگاه ها (۰)

گفت دوست دارم 😍گفتم منم😍گفت عاشقتم😍 گفتم منم😍گفت نباشی نیستم...

تُو راّ اَزِ بِینِ صَدهاّ گُل جُداّ کَردَم ، تُو سینِهِ جَش...

چیزی نگفتم ولی کلی حرف در ذهنم بود با سرعت زیاد از اونجا دور...

[☆part⁶☆]ویوی الکساندر:از اینکه موقع عصبانیت گونه هاش قرمز م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط