وقتی حامله بودی ولی...

وقتی حامله بودی ولی...

با بغض لب زد
_اگه بچه چیزیش میشد .
نگاهم سمت لبای خوشگلش رفت
سمتشون رفتم و محکم مکیدم.
میرا چشماش باز بود و با بهت نگام می‌کرد. در باز شد . صدای خنده ی دکتر بلند شد .
_اینجا جای اینکارا نیستاا
اخمی کردم . که میرا خندید
_ همو خیلی دوست دارین معلومه .
به هم نگاه کردیم .
چشمای اشکیش برق زد.
زیبای من .
_ معلومه که آره .
روی دستشو بوسیدم .
_عاشقشم . :)
دیدگاه ها (۱)

وقتی حامله بودی ولی.....دستم و رو شکمم سر دادم جدیدا خیلی لگ...

وقتی سالگرد ازدواجتون رو فراموش میکنه....نگاهم و به صورتش دا...

ITERATION 144

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط