سربازان می کوشیدند تنۀ درختی را از جایش بکنند و موفق نمی
سربازان می کوشیدند تنۀ درختی را از جایش بکنند و موفق نمی شدند. سرجوخه ای به آنان می نگریست. مردی سوار بر اسب از سرجوخه پرسید: چرا به آنها کمک نمی کنی؟
سرجوخه: من فرمانده ام و باید فقط دستور بدهم. سوار پیاده شد و به کمک او درخت از جایش کنده شد.
مرد به سرجوخه گفت: دفعۀ دیگر که سربازانت به کمک نیاز داشتند، برای فرمانده کل پیغام بفرست، و سوار بر اسب شد و رفت.
سرجوخه متوجه شد آن سوار، فرمانده کل قوا، «جرج واشینگتن» است.
پ . ن : تواضع و فروتنی پای هر نوع پرهیزگاری و نشونه عظمت و بزرگی ادماست و بزه کاری و گناه و خودبینی و کبر و تظاهر نشونه حقارت و کوچیکی ادماست
سرجوخه: من فرمانده ام و باید فقط دستور بدهم. سوار پیاده شد و به کمک او درخت از جایش کنده شد.
مرد به سرجوخه گفت: دفعۀ دیگر که سربازانت به کمک نیاز داشتند، برای فرمانده کل پیغام بفرست، و سوار بر اسب شد و رفت.
سرجوخه متوجه شد آن سوار، فرمانده کل قوا، «جرج واشینگتن» است.
پ . ن : تواضع و فروتنی پای هر نوع پرهیزگاری و نشونه عظمت و بزرگی ادماست و بزه کاری و گناه و خودبینی و کبر و تظاهر نشونه حقارت و کوچیکی ادماست
- ۱.۸k
- ۲۵ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط