گفتم ای باب الحواحج دردمندم الدخیل

گفتم ای باب الحواحج دردمندم الدخیل
گفت درمانت را برو از خواهرم زینب بگیر
دیدگاه ها (۱)

خدا را در خود آ

رمان دخت من

P¹³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

[کوسوریا = خاطرات یک داروساز]•{مائومائو}{جینشی}•«من باز نقاش...

پارت ۹یونا: خب قضیه اینه که خانواده هامون چون باهم دوست بودن...

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت...

سناریو bts(وقتی میان خونه میبینن با با لباس زیر نشستی رو مبل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط