دوست دارم همچو قویی ساکت و زیبا بمیرم

دوست دارم همچو قویی ساکت و زیبا بمیرم
یا میان موج دریا یا شبی تنها بمیرم

دوست دارم چون کبوتر پر زنم در آسمانها
در کنار آب زمزم کعبه دلها بمیرم

دوست دارم همچو شمعی در دل شبها بسوزم
یا پر پروانه ای را یا که بی پروا بمیرم
دوست دارم در خزانی من نبینم مرگ گل را
یا خزان از گل بگیرم یا که با گلها بمیرم

دوست دارم همچو چشمی در میان خون نشینم
یا که خون از دل برآرم یا که با دلها بمیرم

دوست دارم زندگی را لیک خواهم چون غزالی
سر به صحرایی سپارم تا که با غمها بمیرم

دوست دارم روشنی را در دل شبها بریزم
همچو شمعی دل بسوزم فارغ از دنیا بمیرم

دوست دارم خون فشانم من ز هجر رویت امشب
جای اشک از دیدگان و در شب یلدا بمیرم

دوست دارم روی ماهت بینم و عمرم سر آید
همچنان «سیمرغ» در پایت فتم آنجا بمیرم
دیدگاه ها (۶)

مرگ زیبادوست دارم همچو قویی ساکت و زیبا بمیرمیا میان موج دری...

مرگ زیبادوست دارم همچو قویی ساکت و زیبا بمیرمیا میان موج دری...

من کجای دل تو جادارم؟؟بین مشتاقانتدر هیاهوی گرفتارانت؟در کنا...

من کجای دل تو جادارم؟؟بین مشتاقانتدر هیاهوی گرفتارانت؟در کنا...

من کجای دل تو جادارم؟؟بین مشتاقانتدر هیاهوی گرفتارانت؟در کنا...

اهل هرمزگانم

شعری از مجموعه «مهر ایران» را با هم می‌خوانیم: درود می فرستی...

حسین ارسلان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط