پارت ۵

پارت ۵
ویو نویسنده
بیب من دوست دارم تو با همه متفاوتی
ولی ...
ببین وقت میدم که فکر کنی
ذهن ا.ت
اون خوشگله
خوشتیپه
و بد بویه
پس یعنی خوبه
ویو نویسنده
من نیاز به فکر ندارم منم دوست دارم
تهیونگ اومد و لباس ا.ت رو بوسید و رفت بعد دکتر اومد و گفت که تیر به کیف پول فلزیش خورده فقط ۲ روز استراحت کنند
خدارو شکر
ویو ته
اون لبا بهترین مزهی دنیا رو میداد
ویو ا.ت
من عاشق شدم ؟
ذهنش ،شاید
هوم
ویو نویسنده
ا.ت در فکر فرو میرود(هنگ کرده😅)
ویو کوک
داشتم فرداد میبستم‌‌ که ته زنگ زد و همیچی رو تعریف کرد
کوک:مبارک باشه
کوفت🤣
باشه بای
دداشمی
(چقدر شبیه ایرانیان🤣🤣🤣)
تایم شام بود رفتم سر میز و ا.ت رو صدا زدم اومد دستشو گرفتم و بوسیدمش
جداشدیم
بعد شام هرکس رفت تو یه اتاق خابید
ادامه دارد...
در خماری بمونید‌😈
کامنت؟
دیدگاه ها (۲۱)

فالو شه پلیز🥺

بیدار شدم که دیدم حالم بهترهرفتم روتین پوستیم رو انجام دادم ...

لباس تهلباس ا.تعمارت تهیونگ

چون یه آرمی ایرانیم به این معنی نیست که یه آرمی فیکموقتی تور...

شوهر اتفاقی

ا. ت : فکر کردی با تو شوخی دارم؟بعد اومد جلو و یک بوسه کوچیک...

ا. ت میدونست که اعتراف به جانگ کوک ممکنه خطرناک باشه ولی قل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط