چقدر خنده هایم اینروزها دلگیرند...!
چقدر خنده هایم اینروزها دلگیرند...!
به جای شادی اشک به چشمانم هدیه می آرند!
چقدر تلخ بوده و ساده میگرفتم، زخمهای زبانی را!
چقدر ساده باختم جوانی و زندگانی را...
چقدر طول جاده دراز بوده و این خوشی های تو خالی
گرفت عمرو شکست شیشه بختو نماند هیچ مجالی!
چقدر گلایه میکنی قلم مهربان، یار دیرینم...
در امتداد شب نوری از امید هم میبینم...!
به جای شادی اشک به چشمانم هدیه می آرند!
چقدر تلخ بوده و ساده میگرفتم، زخمهای زبانی را!
چقدر ساده باختم جوانی و زندگانی را...
چقدر طول جاده دراز بوده و این خوشی های تو خالی
گرفت عمرو شکست شیشه بختو نماند هیچ مجالی!
چقدر گلایه میکنی قلم مهربان، یار دیرینم...
در امتداد شب نوری از امید هم میبینم...!
- ۵۶۱
- ۳۰ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط