....
....
ویو تهیونگ:وقتی رفت داشتم بهش نگاه می کردم.
عجب قد و هیکلی داره.چقدر خوشکله.اوففف.
.....
یهو به خودم اومدم و گفتم این حرفا چیه میزنییییییی.
بعد چند ثانیه همون پسره اومد بالا سرم و گفت
جونگ کوک:چی میل دارید.
تهیونگ:یه لیوان ویسکی ۹۰ درصد.
جونگ کوک:حتما.
داشت می رفت که ازش پرسیدم.
تهیونگ:ببخشید.
جونگ کوک:جانم؟
تهیونگ تو دلش:وقتی گفت جانم قلبم تند تند زد.
تهیونگ:آممم می تونم یه سوال بپرسم؟
جونگ کوک:حتما(با لبخند)
تهیونگ:اسمتون چیه.
جونگ کوک:اسمم جئون جونگ کوکه.ولی هر جور دوست دارید صدام کنید.(لبخند)
آممم.می تونم بپرسم ...اسم شما چیه؟(خجالت)
تهیونگ:کیم تهیونگ(لبخند اروم)
جونگ کوک:اهااا(کیوت)
خب من دیگه.. برم.فعلا.
بعد تهیونگ هم خداحافظی کرد و جونگ کوک رفت
.........
جونگ کوک ویو:واییییییی باهاش حرف زدمممم.
چقدر اسمش قشنگهههه.
چقدر خوشگله لعنتیییی.
عههههه جونگ کوک چی میگی واسه خودت.برو کاراتو بکن(تو دلش)
بعد رفتم و بقیه سفارش هارو گرفتم که همون اقاعه(تهیونگ)اومد پیشم.
یکممممم چشماش خمار بود.
اومد نزدیکم که یکم رفتم عقب و با خجالت ازش پرسیدم
جونگ کوک:چیزی شده(خجالت و لپاش قرمز شده)
تهیونگ لیوانو گرفت جلو جونگ کوک و گفتش
تهیونگ:اینو ببر و واسم یه شیشه ویسکی صد درصد بیار(خمار)
جونگ کوک:مط.معنید؟
تهیونگ:اوهوم(خمار)
جونگ کوک با..شه.حالا میشه...یکم...برید عقب(خجالت)
تهیونگ نیشخند زد و رفت عقب.
بعدش جونگ کوک رفت و واسش یه شیشه ویسکی اورد و برد سر میزش.
جونگ کوک:بفرمایید.
تهیونگ:مرسی(خمار نگاه جونگ کوک میکنه و پوزخند میزنه)
بعد جونگ کوک میره و تهیونگ شیشه رو سر میکشه.
ویو تهیونگ:وقتی رفت داشتم بهش نگاه می کردم.
عجب قد و هیکلی داره.چقدر خوشکله.اوففف.
.....
یهو به خودم اومدم و گفتم این حرفا چیه میزنییییییی.
بعد چند ثانیه همون پسره اومد بالا سرم و گفت
جونگ کوک:چی میل دارید.
تهیونگ:یه لیوان ویسکی ۹۰ درصد.
جونگ کوک:حتما.
داشت می رفت که ازش پرسیدم.
تهیونگ:ببخشید.
جونگ کوک:جانم؟
تهیونگ تو دلش:وقتی گفت جانم قلبم تند تند زد.
تهیونگ:آممم می تونم یه سوال بپرسم؟
جونگ کوک:حتما(با لبخند)
تهیونگ:اسمتون چیه.
جونگ کوک:اسمم جئون جونگ کوکه.ولی هر جور دوست دارید صدام کنید.(لبخند)
آممم.می تونم بپرسم ...اسم شما چیه؟(خجالت)
تهیونگ:کیم تهیونگ(لبخند اروم)
جونگ کوک:اهااا(کیوت)
خب من دیگه.. برم.فعلا.
بعد تهیونگ هم خداحافظی کرد و جونگ کوک رفت
.........
جونگ کوک ویو:واییییییی باهاش حرف زدمممم.
چقدر اسمش قشنگهههه.
چقدر خوشگله لعنتیییی.
عههههه جونگ کوک چی میگی واسه خودت.برو کاراتو بکن(تو دلش)
بعد رفتم و بقیه سفارش هارو گرفتم که همون اقاعه(تهیونگ)اومد پیشم.
یکممممم چشماش خمار بود.
اومد نزدیکم که یکم رفتم عقب و با خجالت ازش پرسیدم
جونگ کوک:چیزی شده(خجالت و لپاش قرمز شده)
تهیونگ لیوانو گرفت جلو جونگ کوک و گفتش
تهیونگ:اینو ببر و واسم یه شیشه ویسکی صد درصد بیار(خمار)
جونگ کوک:مط.معنید؟
تهیونگ:اوهوم(خمار)
جونگ کوک با..شه.حالا میشه...یکم...برید عقب(خجالت)
تهیونگ نیشخند زد و رفت عقب.
بعدش جونگ کوک رفت و واسش یه شیشه ویسکی اورد و برد سر میزش.
جونگ کوک:بفرمایید.
تهیونگ:مرسی(خمار نگاه جونگ کوک میکنه و پوزخند میزنه)
بعد جونگ کوک میره و تهیونگ شیشه رو سر میکشه.
- ۲۱۹
- ۲۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط