گیسوی شب

☀️گیسوی شب ☀️
# پارت دویست ونه ...



گیسو :
از حرفش تو دلم کلی ذوق کردم ولی مگه میشه یه مرد بدون شیطنت
- میخوای باور کنم ؟!
نگام نمی کرد یه اخم کوچلو هم بین ابروهاش بود این خود واقعی آریا بود با بد جنسی گفتم : هوممم باور کنم
ساکت بود وانگار داشت به چیزی فکر می کرد نکنه واقعا با کسی بوده و داره بهش فکر می کنه
- هیچ وقت ...
با این حرفش لبخند رو لبم نشست ولی زود خودمو جم جور کردم وگفتم : اگه من به یکی دیگه دل داده باشم چی
یه جوری برگشت نگام کرد نزدیک بود سکته کنم لبمو گاز گرفتم
- شوخی اشم قشنگ نیست گیسو
نفسمو فوت کردم وگفتم : من چای بیارم
چیزی نگفت چای که گذاشته بودم دم بکشه رو ریختم تو فنجونای چای وبا ظرف شیرینی یزدی که عاشقش بودم رو گذاشتم تو سینی ورفتم تو سالن نزدیک بهش خم شدم وگفتم : چای ؟
- مرسی
چای برداشت ویه دونه شیرینی همچین مهو مستند شده بود با لبخند آروم اروم چای ام رو میخوردم ونگاش می کردم انگار نگاه سنگینمو حس کرده بود که برگشت ونگاهمو غافلگیر کرد سرمو پایین انداختم
- میشه من برم استراحت کنم
- چای نمیخوری ؟
نگاهی به چای انداخت وگفت : خوابم می پره خستم بعد میخورم
بلند شد به در اتاقم اشاره کردم وگفتم : میتونی اونجا بخوابی
- ممنونم گیسو
رفت اتاقم ومن از هیجان داشت قلبم وایمیساد آریا اینجا تو خونه ای من وحالا تو اتاق من بود ؟!
سینی چای رو برگردوندم ومشغول شستن ظرف ها شدم بد نبود تا بیدار شه براش کیک درست کنم شالمو در اوردم وبارو اندازمو گذاشتم رو کاناپه ومشغول شدم برای شامم حتما باید یه چیزی درست می کردم ذوق وهیجان داشتم واصلا یادم رفته بود مشکل این وسط کجاست میخواستم این چند روز که خونه ای منه چیزی کم نباشه وازش بخوبی پذیرایی کنم وبی خیال مشکلم بشم
این روزا دیگه تکرار نمی شد ودیدن آریا می شد حسرت هر چند از من خواسته بود بهش جواب بدم ولی مسلم بود که جواب من به اون چیه وحاضر نبودم اون تاوان مشکل منو پس بده
برای شام زرشک پلو ومرغ میخواستم درست کنم برای همین موادشو آماده کردم کیکم اماده بود گذاشتم تو ظرف سرو کیکم وگذاشتمش رو میز چای دم کردم آروم رفتم اتاقم لباس بردارم دیدم آریا راحت تو تخت من خوابه مدل خوابیدنش جالب بود یه دستشو گذاشته بود زیر صورتش وبه پهلوی راست خواب بود دست دیگه اشم مشت بود روی سینه ای لختش زود رومو گرفتم وآروم لباس از کشو برداشتم واز اتاق اومدم بیرون ورفتم اون یکی اتاق که پر وسیله بود لباسمو عوض کردم موهام محکم بالای سرم بستم وبافتم پایین موهامم گیره پاپیونی زدم شال یاسی رنگ پوشیدم که بارنگ بنفش لباسم همخونی داشت
دیدگاه ها (۲)

☀️گیسوی شب☀️# پارت دویست وده ...گیسو : از اتاق اومدم بیرون ه...

☀️گیسوی شب☀️# پارت دویست ویازده ...گیسو:از اتاقم اومدم بیرون...

☀️گیسوی شب☀️# پارت دویست وهشت ..آریا : اینقد بلند نه رو گفت ...

☀️گیسوی شب☀️# پارت دویست وهفت ...گیسو : چند تا نفس عمیق کشید...

در اغوش نفرت

بیب من برمیگردمپارت: 79+ مادر جون من میرم اتاق مهمان یکم است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط