وقتی بیدار شدم تو یه مکان دیگه ای بودمهمه جا تاریک بودی
وقتی بیدار شدم تو یه مکان دیگه ای بودم.همه جا تاریک بود.یه جا مثل انباری بود.وقتی دقت کردم دیدم دستم و پام به صندلی بسته شده.نمیدونستم این کار کیه و برای چی ای کارو میکنه و راستشو بخواید دختری بودم که عاشق هیجان بود پس باید تا اخرش ادامه بدم.بعد از چند دقیقه صدای کفش اومد و دو تا مرد هیکلی اومدن تو همون انباری مرد:هی دختر جون بلند شو ات:وقتی دستام و پاهام بستس چه جوری بلند شم مرد:جک برو پاهاشو وا کن ولی دستاشو نه یکی از اون مردا که میشه گفت اسمش جک بود اومد سمتم و پاهامو باز کرد.
- ۱.۶k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط