با توام عشق قسم خورده ی پنهانی من

با توام عشق قسم خورده ی پنهانی من
با توام بی خبر از حال و پریشانی من
 
با توام لعنتی خالی از احساس بفهم
بی قرارت شده ام شاعره ی خاص بفهم
 
لعنتی خسته ام از دوری و بی تاب شدن
پای دلگیرترین خاطره ها آب شدن

لعنتی خسته ام از حال بدم، زخم نزن
بی تو محکوم به حبس ابدم، زخم نزن

باورم کن که به چشمان تو معتاد منم
پادشاهی که به جنگ آمد و افتاد منم

قافیه باختم و شعر سرودم یعنی
به هر آن کس که تو را دید، حسودم یعنی...

نفسم بند تو و درد مرا می خواند
بعد تو حسرت دنیا به دلم می ماند ...
دیدگاه ها (۴)

پشت رُل ساعت حدوداً پنج شاید پنج و نیم داشتم یک عصر برمی گشت...

تمامِ خانه، پیچِ کوچه ها، طولِ خیابان را ...به یادت کوه ها و...

.دلم جنگل، دلم باران، دلم اصلا غلط کردهدلم بوسه، لب یاران، د...

آتش و آب و آبرو با هم.هر سه گشتند. در سفر. همراه.عهد کردند. ...

با تـوأم عشقِ قسم خوردهٔ پنهانیِ منبا توأم بی خبر از حال و...

پارت پنجم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط