دختری منظم با پسرکی وحشی 🌸🐗

دختری منظم با پسرکی وحشی 🌸🐗
پارت 6️⃣
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی‌پاتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)

[همچنان داخل سالن غذاخوری عمارت پروانه...🍚]

{همه دور میز نشسته بودن.🌸}

اینوسکه:*با ذوق به صبحونه نگاه می‌کرد.* 🗿✨

آئویی:*کاسه‌ها رو بین همه تقسیم کرد.*

اینوسکه:*خواست سریع غذا رو برداره، اما یه لحظه مکث کرد.*

اینوسکه:*به آئویی نگاه کرد.* ...شروع کنیم؟🗿

آئویی:*لبخند خیلی آرومی زد.* آره، حالا می‌تونین.

اینوسکه:*با خوشحالی شروع به غذا خوردن کرد.* 😃🍚

زنیتسو:*با ناباوری به تانجیرو نگاه کرد.* نه... حتی صبرم کرد؟!🗿💥

تانجیرو:*با لبخند.* داره کم‌کم یاد می‌گیره.🙂

{چند دقیقه بعد...}

آئویی:*خواست یه پارچ چای رو برداره.*

اینوسکه:*زودتر از جاش بلند شد.*...من میارمش. 🗿

آئویی:*متعجب شد.* مطمئنی؟

اینوسکه:*با اعتمادبه‌نفس سرش رو تکون داد.* آره. 🗿✨

{پارچ رو با احتیاط برداشت و آروم روی میز گذاشت.}

{تق...}

{این بار هم هیچ اتفاقی نیفتاد.}

آئویی:*لبخند زد.* خیلی خوب بود.

اینوسکه:*با ذوق خندید.* 😃

زنیتسو:*دستشو روی قلبش گذاشت.* من دیگه این دنیا رو نمی‌شناسم...🗿💔

همه:*زدن زیر خنده.* 😂

{همون موقع...}

اینوسکه:*به آئویی نگاه کرد.*...بعد از صبحونه هم اگه کاری داشتی... کمک می‌کنم. 🗿

آئویی:*برای چند لحظه جا خورد، بعد آروم لبخند زد.* ...باشه.

تانجیرو:*با لبخند به اون دوتا نگاه کرد.* 🙂

ادامه دارد...🌸🐗

نویسنده ✍️: خوووووووو🥹🌸 این بار اینوسکه نه تنها صبر کرد تا آئویی اجازه بده غذا بخورههههه🤣🍚 بلکه خودش داوطلب شد پارچ چای رو هم بیارههههه😭💖 آخرشم گفت بعد از صبحونه هم کمک می‌کنههههه🥹✨ به نظرتون اینوسکه واقعاً داره مؤدب میشه یا فقط جلوی آئویی اینجوریه؟🤓🎀 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
دیدگاه ها (۱)

عشقی بی‌نهایت 💓➿پارت ۱۵از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی‌پاتی ا...

نیمه‌های گمشده 🫂🩵پارت ۳۱از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی‌پاتی ...

دختری منظم با پسرکی وحشی 🌸🐗پارت 5️⃣از زبان: نویسنده ✍️ (بازم...

دختری منظم با پسرکی وحشی 🌸🐗پارت2️⃣ از زبان: نویسنده ✍️ (بازم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط