تو بادبادک بازیگوشی بودی

تو بادبادک بازیگوشی بودی
که با دنباله ی عطرش
هر روز
از خیابان نوجوانی‌ام می گذشت
و من کودکی که می دوید،
می دوید،
می دوید... و نمی رسید.

کودکی که موهایش جوگندمی شدند،
اما هرگز نخواست بزرگ شود
چرا که بزرگ شدن،
فراموش کردن تو بود!

من کودکی بودم که تمام عمر 
می دوید و دست تکان می داد،
برای بادبادکی
که با بادها می رقصید،
و او را نمی دید.






"یغما گلرویی"
دیدگاه ها (۳)

فیک جونگکوک خواب های واقعی

𝖕𝖆𝖗𝖙۴یک هفته گذشت.لیسا زندگی معمولی‌اش را داشت. صبح‌ها زود ب...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 2️⃣0️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣنه شب، برای اولین‌با...

╔════════════════════════════╗پارت ۱۰۳ | «خاطره‌هایی که نزدی...

ادامه

فصل دومپارت چهاردهم | گفتنِ یک حقیقت سختسه روز گذشت...اما جن...

از همان روز اولی که باجی را دیدی، فهمیدی قرار نیست هیچ‌چیز د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط