نعشه ی شعرم ولی دارم خماری میکشم

نعشه ی شعرم ولی دارم خماری میکشم
گوشه دنج اتاقم بی قراری میکشم

تکه های خاطراتم راکنارم چیده ام
پشت عکس یادگاری،یادگاری میکشم

روزگارم رااگریک روز نقاشی کنم
یک قفس باخاطرات یک قناری میکشم@
دیدگاه ها (۱۶)

دلتنگت که می شوم...نفرینت می کنم...الهی که دلتنگم شوی...

صبح است وَ بی عسل نمیچسبد،نه!من را نکنی بغـل نمیچسبد ، نه!ما...

سلام عصر روز چها شنبه اتون بخیر و خوشی روزتون سرشاراز عشق و ...

پرواز را دوست دارموقتےاز ارتفاعات لبانتبه عمق آغوشت سقوط میک...

پارت ۱۰آن شب، نخوابیدم. عکسِ پدرم را بارها و بارها نگاه کردم...

فصل اول – پارت سی‌ودومعکسی که همه‌چیز را تغییر دادیونگی تا ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط